مكنون ضمير مهر تنوير مصروف بر آن است كه ولاياتى كه در تصرّف آبا و اجداد ما مندرج بوده در تصرّف اين دولت قاهره نيز [ 481 ب ] به همان دستور بر قرار باشد ، چنانچه ولايات آذربايجان مبنى بر اين اراده به تحت تصرّف اولياى اين دولت روزافزون قرار گرفت الحال ولايت قندهار چون در تصرّف برادر عالىمكان گنجايش ندارد كه از روى غلبه و قهر تيغبندان اين درگاه تصرّف نمايند و چون فيما بين مبانى و داد و ارتباط راسخة البنيان و شديد الأركان است اراده آن است كه بر تحادى و توالى سنين و شهور به دستور مستمر و برقرار باشد ، اگر چنانچه قندهار به گماشتگان اين دولت پايدار واگذارند موجب ازدياد و داد و محبت خواهد بود و در ازاى آن هر ولايت كه از ولايات ايران مطبوع طبع خسروى باشد در تسليم آن ابا و امتناعى نخواهد بود .
پس از آن خان عالم رخصت انصراف يافته زينل بيگ را نيز بعد از وى به مدتى قليل مرخّص گردانيدند . زينل بيگ بعد از طىّ وادى و مراحل به تقبيل بساط سلطنت داراى هند مستسعد گرديده در محلّ مناسب به تبليغ رسالت و پيغام طلب قندهار بر نهجى كه مأمور بود زبان برگشود . شاه سليم در قبول و لا قبول ولايت قندهار متردّد خاطر گشته از آراى اركان دولت و اعيان حضرت خود در آن باب استكشاف فرمود . بعضى از آن حضرات كه به جودت طبع سليم ممتاز بودند چون : خان عالم و خواجه ابو الحسن تربتى و حرم محترم آن پادشاه نور جهان بيگم « 1 » تسليم قندهار را به غايت مستحسن مىشمردند و معروض داشتند كه : « هرگاه ميانهء آدمى و كسانى مبانى عقيدت و اخوّت مشيّد باشد به جزئيات اشياء مضايقه كردن قبيح است و مكروه طبايع ايشان ، و اگر از كسى مثل اين ملاحظه نمايند وى را به بىهوشى منسوب دارند و به توبيخ و سرزنش پردازند ، چه جاى آن كه ميانهء دو پادشاه عظيم الشأن بناى و داد و ارتباط مشيّدة الأركان و راسخة البنيان باشد چه جاى مضايقهء جزئيات است و گنجايش آن ندارد و بالنسبه امثال اين ولايات به پادشاهان رفيع الشأن از جزئيات است . و ديگر آن كه اگر از اين طرف ظنّى رود احتمال قريب دارد كه گماشتگان شما را [ 482 الف ] شاء أم لا مسلوب الاختيار سازند و جبرا و قهرا به عنف تصرّف نمايند . در آن حال بىمنّت تصرّف متصرّف خواهند بود و شما در مقام انتقام در عجز بر روى خويش خواهيد گشود . أولى آن كه الحال منّت گذاشته ، بلكه منّت داشته ، در تسليم [ قندهار ] ابا و امتناع جايز نداريد تا بناى اخوّت و عقيدت و داد مشيّد باشد . »
امّا بعضى از ناقص عقلان و آنان كه غرور بر ايشان غالب افتاده بود مثل : شاهزاده
هامش
( 1 ) - د : نور محلّ بيگم .