تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 880

مساهمون:

ص٨٨٠
طيّبهء تون از فرّ نزول موكب همايون رشك فرماى أعلى عليين و داغ فردوس برين گرديد . در آن بلدهء نزهت قرين رأى جهان‌آراى چنان اقتضا نمود كه مقيمان حرم محترم و پرده نشينان پرده‌گى ارم را توقيف فرمايند و زبدة المخاديم مقرّب الخاقانين يوسف آقاى خواجهء حرم محترم را ، كه از جملهء خصيان به جودت وقوف و كاردانى گوى تفرّد مىربود ، در خدمت خادمان حرم بازدارند تا ضروريّات آن گروه سامان داده به هر محلّ كه امر جهان‌مطاع نافذ گردد به آن طرف توجّه نمايد . آن‌گاه از طريق قهستان به سمت قندهار كوچ بر كوچ [ 483 ب ] طىّ جبال و قفار نموده تمامى راه به تجرّع بادهء ناب و شكار اوقات خجسته ساعات مصروف مىداشتند تا به قصبهء فراه نزول اجلال فرمودند . در آن قصبه علىقلى خان و عيسى خان از تقبيل ساحت عزّت معزّز گشته سپاه ستاره جاه قزلباش متعاقب و متواتر به تلثيم قوايم سرير عدالت استسعاد مىيافتند تا در ظاهر قندهار جملگى سپاه به خاكبوسى بارگاه جلال موقّر و معزّر گرديدند . آن‌گاه در شهر شعبان سنهء احدى و ثلثون و الف [ 1031 / 1621 ] در ظاهر بلدهء قندهار قبّهء بارگاه خلايق پناه به قبّهء سپهر أعلى برآمده سپاه رزم‌خواه محيط بلده گشته خيام و خرگاه برافراشتند . روز ديگر شهريار ايران بر بادپايان سپهر توان برآمده اطراف شهر را به نظر كيميا اثر درآورده . پس از آن هر دربى به نامدارى و محاذى هر برجى به سردارى متعلّق گردانيد كه حوالات رفيعه و سوايب منيعه به سپهر دوّار برافرازند . بر حسب فرمان داراى زمان سرخيلان هر قوم قورچيان بهرام انتقام و غلامان كيوان احتشام و توپچيان قدرانداز بر فراز آن سوايب به رمى تفنگ مرگ آهنگ محصوران را به خود مشغول ساخته نقبچيان چابك دست آغاز حفر نقب نمودند . چنانچه در عرض ده يوم نقبهاى وسيع به زير بروج و فصيل باره رسانيدند و در مدّت چند روز ديگر نقبهاى عميق در زير جدار و فصيل و بروج و باره به يكديگر متّصل گردانيدند . چون خاطر خطير از كندن نقب پرداخته شد امر عالم مطيع به صدور انجاميد كه امراى صاحب سيبه و حواله تجويف نقوب را از خس و خاشاك [ 484 الف ] و داروى تفنگ انباشته آتش در آن زنند و در وقت انحطاط جدار و ارتفاع غبار جمهور سپاه روى به تسخير بلده آورند . بر حسب فرمان هر صاحب حواله تجويف نقوب را از داروى تفنگ و خس و خاشاك انباشته آتش بدان زدند . آتش بدان رسيدن همان بود و افتادن ديوار همان . محصوران را از آن واقعهء وقعى ترس و هراس بىغايت غالب گشته همگنان آواز الأمان و زينهار سر داده جمله با تيغ و كفن رو به درگاه پادشاه دشمن‌شكن آوردند . سرداران قلعه عبد العظيم خان و شمشير خان ، كه از ماوراءالنهر بودند ، چون كار بدين منوال مشاهده نمودند رخت به ارك قلعه ، كه جهت روزهاى اين چنين ساخته بودند ،
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 880 | ميرزا بيگ جنابدى