تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 873

مساهمون:

ص٨٧٣
احتراق داده حتّى ستون خانه‌ها و اعمدهء سقوف و ابواب بيوتات و دبور و ساكنان اين محال را جمله كوچانيده به محلّ ديگر مىبرند كه در تصرّف ايشانند و نوعى مىنمايند كه در عرض پنجاه فرسخ مسافت جاندارى نمىماند و آذوقه و ما يحتاج سپاه ما در اين مسافت بعيده به حمل نمودن و همراه بردن از ولايات سرحدّ به معاش سپاه وفا نمىكند و از اين ممرّ ضعف و ناتوانى عارض سپاه مىگردد بىآن كه محاربه رو نمايد خود به خود مغلوب مطلق مىگردند و آن جماعت به مضمون آن كه « نه دست تو دارد خبر ، نه تيغ تو آلودگى » بر فتح و ظفر اميدوار گشته غالب مىگردند ، بنابراين اولى و سزاوار آن است كه با پادشاه قزلباش از در مصالحه درآمده به طريقى كه پادشاه ولى شاه طهماسب حسينى - طاب اللّه ثراه - با آبا و اجداد شما صلح نموده مصالحه به وقوع انجامد و هرساله به مقدارى معيّن ابريشم كه خراج‌گزاران به خزانهء عامره رسانند راضى باشيم تا رعايا و سپاهى دو كشور در مهد امان آسوده از جانبين ثواب آن عايد به هريك از برگزيدهء كردگار باشد » . امّا داراى روم بعد از [ 479 الف ] اصغاى اين سخنان موافق و تدبير لايق مدلول آن به قسطاس قياس و ميزان خرد سنجيده از مقام انتقام درگذشت و بر آن قرار دادند كه ايلچى [ اى ] سخن‌دان ذى فراست به درگاه خاقان ايران ارسال دارند و به طريق زمان پادشاه ولى استدعاى صلح نمايند كه هرساله مقدار شصت خروار ابريشم عايد خزانهء عامرهء قيصر مىگردانيده باشند و سدّ ولايت از حدّ مشترك ديار بكر و ولايتى كه در ايّام سابق به تصرّف قزلباش بوده قرار يابد ، آن‌گاه در تاريخ سنهء ثمان و عشرون و الف [ 1028 / 1618 ] ايلچى [ ى ] از نزد خليل پاشا به فرمان داراى روم جهت قرار مصالحه و تعيين ثغور به تقبيل ساحت عرش مساحت استسعاد يافته مطالبهء صلح بر وجه مذبور نمود . نوّاب جهانبانى از قبل احسان مؤتلفة القلوب به اداى آن مقدار ابريشم و مصالحه بر نهج مسطور راضى گرديده از طرفين ابواب عناد مسدود گردانيدند . از بعضى از آن جماعت كه در معركهء رزم سراب بوده‌اند استماع افتاد كه خليل پاشا چون مروّت و احسان ما و سرداران قزلباش كه سپاه را از تعاقب منع فرمودند و ايضا در ثانى الحال باز نوّاب جهانبانى از عقب سپاه روم كه در تبريز بودند به غايت مستأصل دانسته سپاه قزلباش را نفرستاد به نوعى كه مذكور گرديد به آذوقهء سپاه روم كه اگر تغافل به فعل مىآمد احتياج به تعاقب سپاه و استعمال تيغ نبود ، چه ، جمله بواسطهء عدم مأكول نابود مىگرديدند ، حقيقت اين مروّت بر خليل پاشا به وضوح پيوست و سخنان مذكور كه در باب صلح تقرير رفت معروض درگاه قيصر گردانيد باعث صلح گرديد و سلطان روم نيز وى را در صلح قزلباش مطلق العنان گردانيد .