تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 871

مساهمون:

ص٨٧١
بىسر نباشد و در آن فضا سنگريزه‌اى موجود نديدند كه از خون كشته‌اى چون عقيق و ياقوت رمّانى نگرديده باشد . به اقبال پادشاه جهان از چاشتگاه تا قريب به ظهر از آن چهل هزار سوار در فضاى معركهء پيكار ذىحياتى نشان ندادند . پس از اين فتح نامدار ، كه سواى نظر مرحمت پروردگار اثرى ديگر نتواند بود ، خوانين عالىمقدار و سرداران هر ديار به اقبال پادشاه كامگار مظفّر و منصور از سراب با رئوس مخالفان و غنايم بيكران و اسيران ، كه يكى از آن [ 477 ب ] سردار تاتار ميرزا بيگ بود ، عزم بارگاه پادشاه جهان و جهانيان نمودند . قبل از ورود ايشان مسرعان متواتر و متعاقب خبر فتح و نصرت به آن مهر سپهر جهاندارى رسانيدند . از عقب آن مژده چون ميوه از پس شكوفه خوانين نامدار چون گل از اهتزاز نسيم فتح و فيروزى شكفته به تقبيل ساحت عزّت مشرّف گشتند و بدين نيكوخدمتى سر عزّت به اوج تدوير بهرام سرافراز گشتند . خليل پاشا بعد از شكست فاحش آن چنان دم از مصالحه زده چون شاهين بال شكسته در معرض شاه‌باز اوج قدرت عجز و فروتنى اظهار نمود و مروّت و فتوّت جبلى پادشاه مرتضوى انتساب دانسته دم از مصالحه زده سفيران مصالحه متواتر گردانيد . پادشاه صفوى بارگاه با آن كه سپاه روم را در نهايت ضعف گمان برده جهت رفاهيّت رعايا و سپاهى مصالحهء خليل پاشا قبول نمودند . خليل پاشا نيز تعهّد نمود كه ميانهء پادشاه ايران و قيصر نوعى نمايد كه صلح به وقوع انجامد . چون از طرفين خاطر بر مصالحه قرار يافت خليل پاشا از پادشاه جهان طلب آذوقه نمود . پادشاه جهان با آن كه بر ضمير كيميا تأثير ايشان واضح بود كه جنس مأكولات در اردوى روم به غايت ناياب است و اگر چنانچه در ارسال آذوقه تغافل ورزند جملهء سپاه روم از فقدان مأكولات نابود مطلق مىگردند ، با اين حال دربارهء آن سپاه مروّت نموده سيصد خروار غلّه و آرد و گندم خاصّه جهت سركار خليل پاشا ارسال داشتند و امر فرمودند كه بر نرخ معيّن قيمت گرفته آنچه غلّه خواهند ابتياع نمايند . خليل پاشا چون اين مروّت از كرم پادشاه جهان ملاحظه نمود به نوعى معتقد و محبّ گرديد كه مزيدى بر آن متصوّر نبود و يقين نمود كه از دودهء علىّ بن ابى طالب است - عليه السّلام - چه اين مروّت خاصّهء آن سلسله است كه به خصمان خود اين قسم [ 478 الف ] بخششها مىنموده‌اند . چون به خدمت قيصر رسيد تقرير نمود كه : « اگر پادشاه قزلباش در مقام مخاصمت از روى شدّت و خشم با ما عمل مىنمود يك شخص از متجنّدهء روم از تيغ قزلباش امان نمىيافتند و احتياج نيز به آن نبود كه منع و دفع اين جماعت نمايد ؛ چه ، از عدم قوت جملهء اسبان و صاحبان به عدم مىشتافتند و همين‌كه در ارسال آذوقه اندك تغافلى مىورزيد و اجناس مأكولات از ما
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 871 | ميرزا بيگ جنابدى