تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 870

مساهمون:

ص٨٧٠
فارس نموده در ظلّ رايت وى مىبودند و عدد ايشان نيز به ده هزار مىرسيد ، آن جماعت را نيز بر حرب ترغيب نموده ميسرهء خويش بديشان سفارش نمود . ( از اين جماعت صفى طويل در زير دروع و جواشن به مثابهء سهلان « 1 » برآراست ) . « 2 » نوّاب قرچغاى خان نيز با غلامانى كه در زير فرمانش بودند و سپاهيان خراسان توپچيان هر محال و قورچيان و ديگر امرا كه در آن يساق مرافق بودند كه عدد ايشان نيز به بيست هزار مىرسيد وى نيز صفى طويل در زير دروع و جواشن مانند كوه ترتيب داده چون امواج بحر اخضر در تلاطم آمدند . مولانا محمّد شفيع نيز حربهء اصطرلاب در كف در تعيين درجهء طالع ايستاده و مجموع سپاه چشم و گوش در راه انتظار درجهء ساعت با تيغهاى آخته و سنانهاى پرداخته بادپايان تازىنژاد در زير سواران مضطرب و مخالفان از ثبات و متانت و عدم اضطراب قزلباش متوهّم گشته بعضى متردّد و بعضى متوهّم حركتى اضطرارى مىنمودند و خويش را مستعدّ حرب مىپنداشتند . تا وقتى كه ساعت به درجهء مطلوب رسيد و رخصت محاربه عام گرديد ، به علامتى كه نصب فرموده بودند اشاره به همگنان به فعل آمده نخست امام‌قلى خان از يمين و يسار حمله به هيئات اجتماعى [ 477 الف ] حمله برده به مثابه‌اى كه اگر كوه البرز در صدمات آن حمله افتادى چون تراجع خردله از صدمهء البرز مراجعت نمودى و اگر قاف و سهلان درگذر آن صدمه واقع بودى چون خس و خاشاك در دم سيلاب منحدر روان بودى . بالجمله مخالفان را در صدمهء آن حمله مجال ستيز و آويز نمانده چون روبه از حملهء شير غرّان و يا گنجشك از صدمهء بال شاهين راه فرار گرفتند . مبارزان قزلباش با تيغ و سنان از عقب آن مدبران بر مراكب تازىنژاد شتابان در هر دمى بخت برگشته‌اى و در هر قدمى خون گرفته‌اى را بر خاك بوار در خون غلطانيدند . سرداران سپاه از آن شكست وقعى به آن سهولت گمان بردند كه مگر روميّه را مكمنى است كه سپاه را به آن طرف مىكشانند ، از اين سبب سپاه را به ضرب ناچخ و شمشير از تعاقب بازداشتند كه اگر اين گمان سبب تخليص آن بخت‌برگشتگان نمىگرديد تاچخ‌دارى و نافخ نارى از آن جمله رخت به ساحت نجات نمىكشيد . همه از قوّت طالع آن مدبران سرداران سپاه را از عقب روميّه منع فرمودند . با وجود اين از ظاهر سراب تا كوتل شبلى ، كه در وسط تبريز و سراب است ، موازى شش فرسخ راه همه جا محلّى نيافتند كه افتاده در خاك و خون
هامش
( 1 ) - د : سهلال . ( 2 ) - ف : ندارد .