سراب ، كه واسطهايست ميان تبريز و اردبيل ، اقامت ورزند كه اگر احيانا مخالفان را جلادتى به خاطر رسد بر مدافعه ايشان اقدام نمايند .
بر حسب فرمان آن دو خان عالىشأن و جوانان رستم توان به موضوع سراب شتافته نهايت و حفظ و حراست مىداشتند تا آن كه نزد سردار روم كميّت سپاه قزلباش به ظهور رسيده خويش را در برابر ايشان به حسب كميّت به اضعاف مضاعف دانست و در نظر بصيرتشان [ 475 ب ] تفوّق و غلبه بر ايشان با سهل وجوه صورت مىپذيرفت . به مرور ايّام اين صورت در خاطر فاتر رسوخ يافته يقين نمودند كه به مجرّد توجه به طرف اردوى همايون احدى را مجال توقّف نخواهد ماند و از مضمون كريمهء
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً
« 1 » غافل افتاده مبارزان ايران را در هنر با رجالهء روم مساوى دانستند . زبان حال در وصف ايشان در آن وقت بدين نوا مترنّم بود كه ، بيت :
چون پالان به پشت خَران برنهند * بدانند پالان گران زندهاند
به هر حال از روى غرور و جهل محاربهء پادشاه ايران را سهل دانسته اين عزيمت تصميم دادند و سپاه تاتار را ، كه استظهار آن گروه بديشان بود با جماعتى ديگر كه اعتقاد شجاعت بديشان نيز داشتند كه در معرض پيكار هريك خود را رستم و اسفنديار مىدانستند ، موازى چهل هزاران از سپاه روم افراز نمود و چنان قرار دادند كه نخست بر سر خوانين عالىشأن به رسم شبيخون تاختن برند و خاطر جمع دارند كه سپاه قزلباش مجموع همين جماعتاند كه در زير رايت اين دو خان اجتماع نمودهاند و با پادشاه قزلباش ديگر كسى كه پيكار را شايد نيست . بعد از رفع اين گروه همچنان عنان به مركبان گذاشته تا اردبيل در هيچ مقام توقّف جايز ندارد كه عنقريب بر اثر شما تمامى سپاه از يكديگر نمىگسلند .
چون خاطر فاتر سردار و اعيان روم بر اين تدبير قرار گرفت جاسوسان بر فور حقيقت اين خبر به نوّاب قرچغاى خان و نوّاب خان الزمانى رسانيدند . آن دو خان نامدار نيز اين واقعه را بىچون و چند معروض درگاه عرش اشتباه گردانيدند . از استماع اين خبر خاطر خطير برگزيدهء سبحانى اضطراب گونهاى مىيابد و جهت رعايت حزم و عاقبتانديشى چنان مقرّر مىدارند كه اهل حرم محترم و احمال و اثقال اردوى كيهانپوى را و كسانى كه وجود و عدم ايشان در كار و پيكار علىالسّويّه است در مرتبهء امكان به طرف گيلان و ساحل بحر طبرستان گسيل نمايند و همين سپاهيان [ 476 الف ] مجرّد با اسب و يراق مستعدّ محاربه توقّف نمايند كه اگر عياذ باللّه آثار ضعفى بر سپاه حادث گردد اين گروه
هامش
( 1 ) - بقره / آيهء 249 .