مصر و تاتار و قولقاپى و حبشه و يمن و زنگبار موازى صد و پنجاه هزار سوار ، كه در زير رايت خليل پاشا بودند ، به آذربايجان ارسال فرمود و مقرّر فرمود كه متوجّه تسخير قلعه يا ولاياتى نگردد بلكه تا مقامى كه موكب پادشاه قزلباش در آن مقام باشد در هيچ محلّ به آسايش نپردازند و همهوقت طالب آن پادشاه باشد .
خليل پاشا به عدّه و هجوم در شهور سنهء سبع و عشرون و الف [ 1027 / 1617 ] متوجّه محاربهء پادشاه صفوى بارگاه گرديد . در آن وقت موكب همايون در دار الارشاد اردبيل قرين عشرت و سكون بود . ارادهء مراجعت به فرحآباد جنّتنهاد از افق خاطر اشراق تأثير سر زده منهيان سرحدّ اين خبر معروض پايهء سرير خلافت گردانيدند . در حال فسخ عزيمت مراجعت نموده با همان سپاه ، كه اتّفاق نوّاب قرچغاى خان به يورش قارص و ارزن الروم رفته بودند و هنوز از مشقّت آن سفر استراحتى نيافته ، مرتكب دفع جنود روم گرديد .
از آن طرف خليل پاشا با آن سپاه گران متوجّه سرير عرش نظير پادشاه جهاندار گرديد كه [ 475 الف ] در دار الارشاد اردبيل قرين ذروهء تدوير بود . چون شدت برودت هوا و تطاول جنود سرما پاى رفتار متردّدين را از حركات معطّل گردانيد و از صرصر دى خون در عروق شاه و سپاه و حشم جوردين انجماد پذيرفت ، شعر :
فسرده گشت زان سان طبع مردم * ز استيلاى طبع فصل بهمن
« 1 »
كه در راه وصال دلربايان * نجويد پاى كس هجران دامن
« 2 »
شده خون در عروق از سردى دى * فسرده چون به جزم خاك روبن
بنابراين خليل پاشا در دار السّلطنهء تبريز قشلاق قرار داده به تهيّهء اسباب قشلاق امر فرمود و نوّاب جهانبانى در دار الارشاد اردبيل به تجرّع بادهء ناب و تمتّع از وصل سروقدان چون آفتاب اوقات خجسته مصروف مىگردانيد .
در اين اثنا بر السنه و افواه ارجوفه مذكور گرديد كه سردار روم منتهز فرصتى است كه از طريق شبيخون راه به مطلب خويش به دو موازى چهل هزار سوار از مبارزان تاتار و شجعان هر ديار خاص از پى اين كار تعيين نموده است . لهذا خاطر خطير نوّاب جهانبانى بواسطهء ملاحظهء تعاقب امور ، بدان متعلّق گرديد كه نوّاب امامقلى خان والى فارس ، كه با سپهسالار ايران قرچغاى خان و ساير امراى پايهء سرير خلافت و توپچيان [ ى ] كه در آن سفر مرافق بودند و قورچيان عظام مجموع بيست و چهار هزار سوار نامدار به موضع
هامش
( 1 ) - د : فصل كژدم .
( 2 ) - د ، م : دامان .