آنگاه نوّاب خانى با آن سپاه گران در طىّ مسافت تعجيل ورزيده نوعى نمودند كه ذىحياتى در آن طريق بر ايشان سبقت نتوانست نمود . چون پادشاه نامدار نوّاب خانى را رخصت توجه ارزانى داشت ما بقيّهء سپاه و عمله بيوتات و بعضى از سوقيّهء اردو كه از ايشان استعداد رفاقت سفر مسلوب بود و جماعتى از نويسندگان و عمّال دفترخانه بر عزيمت آن كه به طواف مراقد آبا و اجداد عظام كرام مشرّف گردد رايات صفوى آيات به طرف دار الارشاد اردبيل نهضت فرمود . بعد از وصول در ظاهر دار الارشاد خيمه و خرگاه به محلّ مهر و ماه برافراخته در انتظار ورود قرچغاى خان اوقات خجسته صفات به تجرّع باده و مؤانست لالهرخان چون آفتاب مصروف مىداشتند .
در اثناى اين واردات ، جاسوسان هر محال بر اين سفارت اطلاع يافته بر فور خبر اين نهضت به صاحب هر ولايت رسانيدند . در اندك زمان نزد موافق و مخالف حقيقت اين واقعه به وضوح پيوست . از آن جمله تكلو پاشا ، كه از ديوان قيصر ولايت وان و وسطان و آخلاط و ارجيس و بدليس و عادلجوز تا ديار بكر به اقطاع وى مقرّر بود و دوازده هزار سوار از اين ولايت تابع امر و نهى [ 473 الف ] وى بودند ، چون بر اين نهضت اطّلاع حاصل نمود با خود انديشيد كه پادشاه ايران با جماعتى قليل كه از حليهء سپاهيگرى عاطلاند در دار الارشاد اردبيل به پيمودن اقداح راح ريحانى اشتغال دارند و مخالفى ذى شوكتى را گمان ندارند ، با اين دوازده هزار سوار به استعانت اكراد كارى از قوّت به فعل مىتوان آورد كه به روزگار دراز بازگويند . پس به احضار تبعهء خويش فرمان داده چمن خوى معسكر گردانيد . و حقيقت اين انديشهء فاسده را نزد امير زكرياى كرد ، كه در آن وقت ربّ النوع اكراد بود ، مرقوم قلم شامت اثر گردانيده از وى استمداد نمود كه ولد خود را با آنچه از مبارزان كرد كه استعدادى داشته باشند ارسال دارد . همچنين در اين مراسله قيد نمود كه اگر در اين باب مساهله و اغماضى به عمل آورند مكافات آن از قيصر بديشان عايد مىگردد .
امير زكريا با بندگان شاهى حليف بودند و از سلطان روم نيز انديشناك ، لا علاج ولد خويش را نامزد آن سفارت نمود و جهت اجتماع سپاه و تهيّهء راه دفع الوقتى مىنمود كه شايد پادشاه مرتضوى انتساب بر انديشهء تكلو پاشا اطّلاعى حاصل گرداند . در جواب مراسلهء تكلو پاشا مرقوم گردانيد كه : « عنقريب با پنج شش هزار سوار به مدد مىفرستم و الحال موقوف به اجتماع سپاه و تهيّهء اسباب راهند » . و تكلو پاشا متعاقب مسرعان ارسال گردانيده در باب سرعت حركت مبالغهء بيش از پيش مىنمود ، تا آن كه ولد امير زكريا با پنج هزار سوار از مبارزان كرد به اردوى وى آمده در يك طرف محلّ نزول متابعان خود مقرّر داشت . ولد امير زكريا جوانى بود در عنفوان جوانى و آثار شهامت و پهلوانى از وى پيدا . سخن ناملايم از كس نشنيده و غرور نخوت تمام داشت .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 864
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٨٦٤