شوكتى را كه به تشريف خاص
وَ اللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ
« 1 » [ 472 الف ] از ساير امم مخصوص شناسد چندان كه عامهء خلايق در استرداد تشريف علوّ مرتبت وى كوشش به فعل آورند ذرّهاى از هواى وى كم نتوانند نمود ،
ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَنْ يَشاءُ
« 2 »
نظير اين كلمات دفع اذيّت و نكايت تكلو پاشا حاكم وان است كه نسبت به پادشاه صفوى بارگاه انديشيده بود و بىآن كه برگزيدهء سبحانى را بر آن مقدّمهء موحش اطلاعى حاصل گشته باشد واهب عطيهبخش دفع آن اذيت از ذات عديم المثال و عنصر بىهمال اين پادشاه صاحب اقبال ، كه ابدالآباد از اذيّات مصون ماناد ، نموده و در كنف حفظ و حمايت خويش صيانت فرمود ، چنان كه از سوق كلام در اين مقولات مدلول آن دفع انتقام به وضوح خواهد پيوست - ان شاء اللّه .
چون پادشاه خصمافگن بعد از انهزام سپاه روم خاطر خطير از ممرّ قلعهء ايروان جمع فرمود به ميزان وجدان صادق و قسطاس تفرّس صايب احوال سپاه منهزم روم را بدين منوال سنجيد كه سپاهى بدين عظمت و شوكت كه از مجاهده بدين مخاطره نجات گونهاى يابد امكان ندارد كه كوچ بر كوچ بلافاصله استراحتى تا پايهء سرير سلطان روم متحمّل مشقّت نزول و ارتحال بوده باشد ؛ چه شتران بارى قطارى و بارگيران عرّابهكش مجموع بواسطهء نزول عليق و مجاهدهء راه دور آن كه در قيد حيات مانده از كار بازماندهاند و سپاهيان نيز بواسطهء نزول و ارتحال طريق بعيده و صبر و مواسا به رجوع و عطش و خوف و خشيت از تعاقب خصم به حالتىاند كه به مجرّد آن كه از قزلباش مخلصى يافتهاند متعاقب خويش خصمى گمان نبرند در سرحدّ ثغور ممالك روم به آرزو و اميد تمام به استراحت و عشرت مبادرت خواهند نمود ، اولى آن است كه بنا بر اظهار اقتدار و خوف به دل خصم افكندن لشكرى آسوده با مركبان رايض ديده در تتق اختفا از عقب آن گروه هولناك در [ 472 ب ] طىّ مسافت تعجيل ورزيده در اين محلّ و مكان كه بدان جماعت مجاهد گردند در قلع و قمع و شكست عد از شكست ايشان و تصرّف خزانهء قيصر سعى موفور به ظهور رسانند . و ديگر بنا بر كمال تسلّط در ولايت مخالف از قلاع متين و محال حصين آنچه توانند به تصرّف درآورند و از اموال و مواشى متوطّنان آن ولايت بر اندازهء قدرت آنچه به نظر درآيد به باد نهب و تاراج داده به هر نوع كه باشد آثار تسلّط و اقتدار به ظهور آورند .
در خور اين تشريف قامت قابليّت سپهسالار ايران قرچغاى خان دانسته آن جناب را با شصت هزار سوار نامدار بر عقب آن سوار پراضطرار رخصت تعاقب ارزانى فرمودند .
هامش
( 1 ) - بقره / آيهء 105 .
( 2 ) - مائده / آيهء 54 .