تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 855

مساهمون:

ص٨٥٥

195 عطر پذيرفتن هواى گرجستان مرتبه‌اى ديگر از غبار مواكب ظل اللهى و فرار طهمورث خان به درگاه داراى روم و تعهّد نمودن [ 466 ب ] استخلاص آذربايجان به امداد سپاه لا تعدّ و لا تحصى .

از وزيدن خبر كلفت اثر مغلوبيّت نوّاب علىقلى خان و جرأت و جسارت طهمورث خان به نوعى كه مرقوم قلم بيان گرديد نايرهء غصب اثير لهب پادشاه جهانگشاى اشتعال پذيرفته بعد از انقضاى مدّت برودت هوا و سپرى شدن زمان نزول برف و سرما كه خسرو تختگاه ربيع با جنود نامعدود ناميهء فضاى دشت و كوه را مضرب سرادقات جلال گردانيد و هر طرف فراشان صبا و شمال فروش سبزه و خيام شكوفه و شادروان سرو بر جبال و قفار بگسترانيد و از سنان لاله و پيكان غنچه و خنجر سوسن و سپر گل و ناوك نرگس اسلحهء سپاه رياحين مهيّا گردانيده ، بيت :
بهاران بود و بر رغم زمستان * شده رشك بهشت عدن بستان « 1 »
نسيم عنبرآميز بهارى * چو زلف دلبران در مشك‌بارى
در اين سره وقت پادشاه جهانگشاى از فرح‌آباد جنّت بنياد بر عزيمت انتقام جسارت و جرأت طهمورث خان نداى رحيل به مسامع شجاع و جبان و پير و جوان سپاه رزم‌خواه رسانيده از فرح‌آباد منزل به منزل و وادى بوادى چون مهر سپهر بر بساط نشاط مىخراميد تا در شهور اربع و عشرون و الف [ 16151024 / م ] مرتبهء ديگر داخل ولايت گرج گرديدند . در اين مرتبه فرمان واجب الاذعان به قتل و نهب و اسر ولايت گرج نموده جملهء سپاه رزم‌خواه را در انواع ايذا و اسر متوطّنان آن ديار مطلق العنان گردانيد و آن گروه كوه شكوه به مضمون آن كه مصرع :
« مستان تو را ترانه‌اى بس باشد »
چون حوادث نازله و سيلاب منحدر بر بلاد و قراء و جبال و قفار و شطوط و انهار آن ديار محيط گشته از قتل رجال و اسر عيال و اطفال و نهب و تاراج مواشى و اموال ساكنان آن محال دقيقه‌اى فرونگذاشتند . ( 303 ) پس از آن به قلاع حصين جبال البرز ، كه استظهار مردم آن ديار به آن محال است ، دست يازيده بسيارى از آن قلاع و محال حصين به ضرب تفنگ مرگ آهنگ انتزاع نمودند و [ 467 الف ] اموال بيشمار و عيال و اطفال بسيار و خيول و اغنام و
هامش
( 1 ) - د : اين بيت را ندارد .