المنجمين مولانا مظفّر جنابدى كه در مضمار علم نجوم گوى تفوّق از اقران سابق و لا حق ربوده بود طالع مولود همايون را استخراج نموده از روى حكم نجوم و احوال سماوى [ 464 ب ] شمّهاى از اين قضيّه ادراك نموده معروض مىدارد . نوّاب همايون مكرّرا اقوال آن افادت پناه را از احكام طالع مولود به حكم تجربه امتحان نموده لا بد از مجموع قراين اين قضيه را حمل بر صدق نموده در اين باب مركب انديشه را در مضمار تفكّر عنان داده گاهى به حبس الوقت ابدى وى در قلاع مشهورهء ايران خاطر خطير قرار مىدهد ، گاهى به جريان ميل كشيدن جهانبينش كه در غمخانهء بىمرادى مكفوف البصر همنشين غصّه و الم دايمى باشد و گاهى به قتل كه خرمن حياتش به آتش مكافات احتراق داده ساكن حسرتآباد عدم گردد . ليكن بر بساط رجحان يكى از اين شقوق نمىنشست تا آنكه به مهمان بزم خاص ، كه عيار ايشان بر محك بندگى خالى از غش نفاق مىنمود ، به اين مقوله همداستان شده مثل : عمدة الخواص اسفنديار بيگ معروف انيس ، اسوة الوزراء خواجه محمّد رضا مدعوّ به سارو خواجه ، زبدة المخادم مهتر حاجى مهتر ركابخانهء خاص در نظر بصيرت هريك از اين محرمان خاص يكى از شقوق اولى نموده ، چنانچه اسفنديار بيگ ميل كشيدن اختيار مىنمايد و سارو خواجه حبس و توقيف در قلعهء النجق يا قهقهه و مهتر حاجى معروض مىدارد كه كار ابوّت و بنوّتى كه منجر به امر ناخوش قتل يكديگر گردد با حيات مقارن نمىتواند بود .
بالاخره شقّ اخير ممتاز پادشاه جهانگير گشته به احتراق خرمن حياتش فرمان قضا امضا از مصدر غضب اثير لهب صادر گرديد و در سنهء اربع و عشرين و الف [ 1024 ه / 1615 ] يكى از غلامان خاصّه ، كه به عظم جثّه و قساوت قلب متّصف بود و مسمّى به اوزون بهبود ، ( 301 ) مأمور گرديد كه آن شاهزاده را از حليهء حيات عارى گردانيد و بعد از قتل نعش مغفرتبخش وى را نقل بيت المغفرة آبا و اجداد عظام كرام به دار الارشاد نموده به آن خاك پاك سپردند ( 302 ) و همچنان با آن سپاه گران [ 465 الف ] رايات اقبال بر عزيمت قشلاق فرحآباد با سپهر برين توامان بوده تا خبر معاودت موكب شهنشاهى به صوب فرحآباد و قشلاق فرمودن نوّاب علىقلى خان صاحب ديوان با آن سپاه در گرجستان و اهتمام پادشاه جهان در استيصال و قهر گرجيان به مسموع طهمورث خان گرديد دود كلفت به دماغش متصاعد گشته منهيان « 1 » به تفحّص احوال سپاه علىقلى خان برگماشت .
هامش
( 1 ) - د : پنهان .