تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 854

مساهمون:

ص٨٥٤
اموال و اسير بسيار ( به جبال البرز ) « 1 » و محال حصين تحصّن نموده و از تصرّف نمودن ايشان بيرونند لاعلاج ساكن گرديدند و بر حيات تازهء خود به شكرگزارى مشغول گشتند . نوّاب خانى از اين غفلت مذمومه به غايت منزجر و پريشان خاطر به توبيخ و سرزنش امراى مرافق و غازيان موافق پرداخت و ايشان نيز نسبت به نوّاب خانى همين طريق مسلوك داشته هريك از ايشان بر بساط ندامت غفلت را به يكديگر منسوب مىداشتند ، اما به مضمون آن كه ، بيت :
گر تو زارى كنى و گر فرياد * دزد ، زر بازپس نخواهد داد
فايده‌اى بدان گفتگو مترتّب نمىگرديد . نوّاب خانى بعد از اين نكايت عين الكمال در ولايت [ 466 الف ] گرجستان مجال اقامت نديده به جانب تفليس عنان معاودت معطوف گردانيد . اين اخبار موحش در فرح‌آباد معروض بارگاه جلال گرديده و به غايت از غفلت خان استبعاد نمود ، چه گمان حزم و تدبير و سردارى جيوش به آن جناب بيش از بيش مىبردند . بالاخره قريب به آن گرديده بود كه اثر غضب اثير لهب در ازاى اين غفلت به نوّاب خانى عايد گردد ، امّا بنا بر خدمات سابقه و محترم داشتن اويماق شاملو را نسبت به ديگر اويماقات ، زلّات وى را به مسترهء عفو و اغماض مستور داشتند . امّا فرمان همايون به نفاذ پيوست كه بعد اليوم تا بر قضيّه‌اى كه حيّز اين « 2 » نقصان تواند بود در مقام تدارك مافات اقدام ننمايد و در ساحت حضور اشرف به خدمات منصوبه نكوشد . نوّاب خانى نيز از اين خجالت قريب به يك سال بعد از اين به شرف تلثيم بساط عزّت مستعد نتوانست گرديد ، مصرع :
« كه گر گناه ببخشند ، شرمسارى هست »
پس از استماع اين خبر موحش رايات جلال در مقام انتقام اين جسارت ، كه از طهمورث خان به فعل آمده بود ، مرتبه‌اى ديگر بر عزيمت استيصال وى عنان عزيمت به صوب ديار گرج معطوف گردانيد . طهمورث خان نيز بعد از اين تجاوز و تجاسر بر وى ظاهر گرديد كه در اين نوبه كه رايات صفوى آيات متوجّه گرجستان گردد هر نوع كه باشد استيصال وى بر وجههء مهام داراى سپهر غلام خواهد گرديد ، بنابراين عريضه‌اى مشتمل بر اين مقدّمات به درگاه قيصر ارسال داشته بر سبيل استغاثه به ذيل اقتدار سلطان روم متشبّث گرديد .
هامش
( 1 ) - د : ندارد . ( 2 ) - ف : خبر .