تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 853

مساهمون:

ص٨٥٣
بعد از معاودت جاسوسان بر وى ظاهر گشت كه نوّاب خانى خاطر از ممرّ وى جمع دارد و چنان پندارد كه طهمورث چون بدان عجز و ناتوانى از آن بحر پرتلاطم رخت به ساحل نجات كشيد بعد اليوم مراجعت به ولايت و مقام خويش به خاطرش خطور نخواهد نمود و در خاطرش اين انديشه رسوخ يافته صبوح به شام و شام به صبوح متّصل دارد و تمامى امرا و سپاه قزلباش لحظه‌اى از پيمودن اقداح راح ريحانى و مؤانست لاله‌رخان يا سمين برگ گرجستانى به كار ديگر نمىپردازد ، شعر :
الا تا به غفلت نخسبى كه نوم * حرام است بر چشم سالار قوم
عدو را به كوچك نبايد شمرد * كه كوه كلان ديدم از سنگ خورد
نبينى كه چون با هم آيند مور * ز شيران جنگى برآرند شور
القصّه چون غفلت و بطالت اوقات به ناى و نوش صرف نمودن نوّاب علىقلى خان كرّة اخرى نزد طهمورث خان از سرحدّ تواتر به تحقيق پيوست ، اين غفلت را از مساعدت بخت خود دانسته سفيران و مسرعان به احضار ازناوران گرج ، كه به محال حصين البرز و عقبات سخت و بيشه‌هاى پردرخت منتشر گرديده بودند ، متواتر گردانيد . در اندك زمان چهار پنج هزار سوار از شجعان ازناور گرجستان بر مراكب آسودهء آزموده به وى پيوستند و با وى نيز هزار سوار از سپاهيان شجاع بودند كه همه‌وقت ملازم ركاب مىبودند [ 465 ب ] با هفت هزار سوار در كارزار بر مراكب آسوده استوار بر سمت اردوى مجاهدان ديندار عنان عزيمت معطوف داشتند و قريب به صبح صادق ، كه از شكر خواب صبوحى حواس ظاهر و باطن ميگساران را از ادراك عاطل گردانيده و بر وسادهء راحت غنوده بودند ، قرب وصول مخالفان و محافظان و حارسان سپاه كه به طلايه‌دارى اشتغال مىداشتند چون : محمّد خان قاجار والى گنجه و پيكر سلطان قاجار كه مقدّمهء سپاه محمد خان بودند ظاهر گشت . ميانهء ايشان حربى در غايت صعوبت اتّفاق مىافتد و محمّد خان به قتل رسيده سپاهش فرار اختيار مىنمايند و در آن حال وصول طهمورث خان به وضوح مىپيوندد و مجموع سپاه پراكنده از خواب غفلت به حالت يقظه و انتباه آمده عنان مراكب به درگاه نوّاب‌خان معطوف مىگردانند . امّا تا اجتماع سپاه و آگاه گشتن از مقصد مخالفان جمعى كثير اسير مخالفان « 1 » دين گشتند . بعد از اجتماع غازيان غافل در مقام انتقام اراده داشتند كه كوششى به فعل آورند و در اين حال سرداران چون ملاحظه نمودند كه كوشش را فايده‌اى نيست و آن جماعت با
هامش
( 1 ) - د : غازيان .