تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
سرورى مفهوم وى گرداند و آنچه [ 462 ب ] مطلب و مدعاى وى باشد تعهّد نمايد كه به انجام مقرون گردد و به هر روش كه طبيعتش اقتضا كند وى را از ورطهء غرور و نخوت به شهرستان كامرانى و الفت دليل گردد و بدين نيكوخدمتى شايستهء خدمت درگاه گردد . بعد از تفحّص و اطراح قرعهء مشهوره عمدة الوزراء خواجه محمّد رضاى قزوينى را ، كه در ميانهء اتراك مشهور است به سارو خواجه و از نتايج خواجه عبيد زاكانى به صفات كذا موصوف ، دانسته قامت قابليّت وى را به تشريف اين تفويض مناسب دانسته مزيّن گردانيدند . آن خواجهء عديم المثال بر حسب فرمان واجب الامتثال طريق باشىآچوق را پيشنهاد همّت والانهمت گردانيد . بعد از وصول بدان موضع مخوف اداى رسالت نموده چندان كه دانست و توانست به صيقل نصايح مفيده زنگ حسرت و توهّم از مرآت خاطرش مىزدود و فعليت عنايات بىغايات و تسليم ولايت گرجستان به طريق سابق مؤكّد به يمين غلاظ ، به نوعى كه وثوق را شايد ، متعهّد مىگرديد . امّا زيبق خوف آن سرگشتهء تيه حيرت را صميم ساخته نصايح مفيدهء خواجهء نيكوخصال را حمل بر مواضعه نموده هم در آن ساعت به توقيف و حبس وى امر فرموده ، بلكه اراده آن نمود كه خواجهء نيكوشيم را از جام ناگوار اجل جرعه‌اى چشاند ، امّا چون ارادهء ازلى به فناى وى متعلّق نگرديده بود از آن مخاطره مخلصى جسته از آن مهلكه نجات يافت . پس با جهان جهان خوف حيات را قدر و قيمت دانسته به درگاه عالم پناه معاودت فرمود و به دار ساحت حضور پادشاه كامگار در تدارك و تلافى آن مشقّت در مسرّت [ 463 الف ] افزوده بدين نيكوخدمتى به خطاب مستطاب فدوى دودمان خلافت‌نشان از ساير يك‌جهتان ممتاز و سرافراز گرديد . و چون در آن وقت اجتهاد و سعى در دفع طهمورث خان مفيد فايده‌اى نبود ، چه دم‌سردى هواى خزان ساكنان باغ و بستان را از حليهء حيات عاطل مىساخت و صرصر مهرگان همچو قاطعان طريق قوافل اشجار را از لباس خضرت و نضارت مىپرداخت ، شعر :
باد به تاراج داد زيور بستان * شاخ فروريخت برگ و بار چو باران
همچون بخيلان زرپرست درافگند * قرصهء خورشيد را سپهر به ميزان
و اثر دم‌سردى هوا در آن ولايت از ساير ولايات بيشتر از پيشتر است ، لهذا پادشاه جهانگشاى تسخير آن ولايت و تصرّف والى آن حواله به سال جديد نموده عزيمت مراجعت رايت سپهر آيت به ذروهء مهر و ماه برافراشتند و نوّاب علىقلى خان را با امرايى كه اقطاعشان قريب به ولايت گرجستان بود قريب بيست هزار سوار نامدار معيّن فرمودند كه در آن ولايت قشلاق نموده نگذارند كه بعد از مراجعت موكب همايون