تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦
فرمانروا به نوعى كه مرقوم كلك بيان گرديد با خود انديشيد كه از اين تجاوز و تجاسر كه از من صادر گشته فوران آتش غضب اثير لهب و غليان مزاج ملتهب شهنشاهى به نوعى است كه علّت تحريك پادشاه سپهر بارگاه و جنبش چندين سپاه بدين مسافت بعيده گرديده كجا به زلال ارسال ضعيفه‌اى متروك يا كودك عديم العقل نوسلوك انطفا پذيرد . لحظه به لحظه قوّت واهمه‌اش تزايد پذيرفته از اين خطا مخلصى مىجست تا آن كه به خاطرش قرار گرفت كه به ذيل اقتدار سلطان روم متشبّث گردد و الحال تا تواند بر سبيل محاربه و مجادله روزى به شب رساند تا راه به مأمنى برد . بر طبق اين ارادهء فاسده نخست احمال و اثقال به محال حصين البرز كوه گردانيد و با هشت هزار ازناور گرج كه غايت عدد سپاه گرج بود به حصار و سدّى كه از اشجار بر كنار وادى قسق ترتيب داده بود و آن را حصنى حصين مىدانست پناه برد و همّت بر مدافعت پادشاه جهانگير گماشت ، غافل از آن كه مشتى خس و خاشاك را چه ياراى آن كه سدّ راه طوفان آتشبار گردد و مقدارى خاك را چه مدارا كه سيلاب منحدر را از جريان مانع آيد ، بيت :
كجا پشه را تاب صرصر بود * كجا شيشه را زور مرمر بود
پادشاه مظفّرلوا بعد از آن كه به استغاثهء مادر ضعيفش و رؤيت دو طفل غير متكلّف زلّات وى را به زلال مرحمت محو فرمود و همگى همّت و الا مصروف بر آن بود كه رقم عفو و خلع گرانمايه مصحوب مرسولان ارسال دارد . در تضاعف اين جلوهء احسان رايحهء سركشى و طغيان به مشام ايستادگان ساحت حضور وزيدن گرفت و از صرصر وزيدن اشتعال باهره غضب اثير لهب التهاب پذيرفته تنبيه گوشمال وى بيشتر بر ذمّت همّت انتقام لازم گرديد و در حال امر نافذ به ركوب سپاه بحر خروش از مصدر سياست محشر نهايت [ 461 الف ] به وقوع انجاميد . پس از اجتماع سپاه پير بوداق خان حاكم تبريز ، محمّد خان قاجار والى گنجه ، اميرگونه‌خان قاجار حاكم ايروان ، دلو محمد قزاقلو ، مرتضى قلى خان والى گسگر و ديگر امرا كه بر قراباغ آران و مغان فرمانروا بودند و بيست هزار سوار و پيادهء مأمور گرديدند كه متوجّه قلع و قمع سدّ غرور طهمورث خان گردند و تا توانند راه فرار بر وى مسدود دارند و نوعى نمايند كه نتواند رخت به محلّى حصين كشد كه از قيد تصرّف بيرون باشد . خوانين نامدار با آن سپاه توپچيان بر حسب فرمان پادشاه زمان متوجّه سدّ طهمورث خان گرديدند . بعد از وصول به آن پاره خشب منوّر اثر شوكت و نهايت سپاه مشاهد آن سرگشتهء وادى حسرت گشته صرصر دهشت و هراس خرگاه ثبات و قرار وى متزلزل ساخته خود انصاف داد كه روباه را با سرپنجهء شير عرين و صعو را با شاهين مقاتله و
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 846 | ميرزا بيگ جنابدى