تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 844

مساهمون:

ص٨٤٤
ايستادگان ساحت جاه و جلال گردانيد . از استماع اين خبر نافرمانى طبيعت برگزيدهء سبحانى منزجر گشته گوشمال وى بر ذمّت همّت و الا واجب گردانيد و در همان وقت به تمهيد يورش گرجستان جهت تنبيه وى به احضار سپاه سيّاره جاه فرمان واجب الاذعان به اطراف ممالك به نفاذ مقرون گردانيد ، امّا اركان دولت و اعيان حضرت و ندماى خاص و جلساى بزم اختصاص كه با طهمورث خان جهت اختصاصى مرعى مىداشتند چون : بگرات ميرزا كه از اعيان [ 459 ب ] ولايت گرج بود و اسفنديار بيگ انيس و مهدى قلى بيگ امير اصطبل خاصه و غيرهم از اين نافرمانى به فوران غضب اثير لهب پادشاه زمان متفرّس گشته حقيقت حدّت مزاج با ابتهاج پادشاه دوست‌نواز دشمن گداز مشروحا نزد وى ارسال داشته در آن مراسله قيد نمودند كه در ساعت با تيغ و كفن متوجّه درگاه خواقين پناه گردد كه سواى زلال حضور وى انطفاى اين شعلهء ملتهب نمىتواند بود و جز سودن جبين و انكسار بر تراب مسكنت در ساحت شهود تسكين فوران اين لجّهء زخّار امرى ديگر نمىشايد و مرتبه‌اى ديگر بىآن كه اين معنى معروض ساحت عزّت گردد مسرعى نزد ولى ارسال گردانيدند ، امّا به مضمون آن كه ، شعر :
كسى را كه تيره شود روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
زيبق غفلت صماخ پرنخوت آن سرگشتهء تيه ضلالت را صميم ساخته توجّه رايات جلال را حمل بر تخويف نموده همچنان بر مركب سركشى طىّ وادى غرور مىنمود تا تمرّد و عصيان وى كرّة اخرى مسموع بارگاه جلال گرديد . از غايت التهاب مزاج با ابتهاج به غلاظ و شداد قسم ياد نمودند كه : « نوعى نماييم كه اسير ديار گرج به مبلغ دويست دينار كه دو مثقال سيم سره باشد بيع و شرى مىنموده باشند . » و در ساعت نداى رحيل بر عزم يورش ديار گرج به مسامع خوانين و سلاطين و قورچيان عظام و غلامان بهرام صولت رسانيده رايان عزّت در شهور سنهء اثنى و عشرين و الف [ 1022 / 1613 ] به صوب ديار گرج با سپهر برين قرين گرديد . بعد از طى مراحل و قطع منازل در نواحى تفليس از وادى كر عبور فرموده در متنزهات ييلاقات آن مسمّى به قسق سراپردهء عزّت به اوج بهرام برافراشتند و مرتبه‌اى ديگر بگرات ميرزا به طلب وى رفته كه شايد [ 460 الف ] به نصايح مفيده پنبهء غفلت از گوش جهالتش كشيده وى را متنبّه گرداند ، امّا آن سرگشتهء تيه غوايت همچنان بر ضلالت و عصيان اصرار ورزيده در اين مرتبه مادر و دو پسر خورشيد پيكر خود را كه در سن هفت هشت سالگى بودند به درگاه خلايق پناه ارسال فرموده و عرضه‌اى مشتمل بر عجز و فروتنى به مضمون آن كه : « از غضب اثير لهب پادشاه عجم و عرب ايمن نيستم و بر