نقشبندان بدايعنگار از پى سپردن مراكب شاهوار پادشاه كامكار به ديباهاى زبرجدى زرنگار آراسته بر هر طرف از بنات نبات انجمنى و در هر جانب از سبزه و ريحان چمنى ظاهر گرديد ، شعر :
جهان از باد نوروزى جوان شد * زمين از سبزه و گل آسمان شد
صبا بر سبزه و بر گل خرامان * هوا چون گل همه عطرش به دامان
سحاب از ژاله گوهر بار گشته * صدف سان لاله لؤلؤوار گشته
در اين فصل معتدل نهاد پادشاه والانژاد از بلدهء جنّتنشان فرحآباد عنان عشرت و انبساط بر بساط نشاط به صوب دار الملك اصفهان منعطف ساخت .
در تضاعف اين كامرانى حضور طهمورث خان فرمانفرماى گرج مطمح نظر كيميا اثر پادشاهانه افتاده ايلچى [ اى ] ذو فراست نزد وى ارسال داشتند و در باب مسارعت توجّه به پايهء سرير عرش نظير مبالغهء بسيار نموده شمّهاى از رواج و رونق بلدهء اصفهان و توصيف چهار باغات و خيابان بنا بر مرغبات حضور وى در آن مراسله قيد نمودند ؛ چه قبل از جلوس بر سرير مملكت گرجستان طهمورث خان از زمان صبى تا هنگام التجابر درگاه سلاطين پناه پادشاه فرمانروا به بندگى و چاكرى مفتخر و مباهى مىبود و همهوقت خود را از مخصوصا بزم خاص و خدمتكاران محفل اختصاص مىشمرد ، تا آن كه والدش از اين دار فنا ارتحال فرموده ملوّث به قاذورات كفر گوشهنشين [ 459 الف ] مطمورهء سعير گرديد و طهمورث خان بر حسب فرمان قضا امضاى داراى ايران جهت قائممقامى مملكت موروثى عنان يكران به موكب حكومت سپرده در ولايت گرجستان بر سرير فرماندهى متمكّن گرديد . از آن وقت ديگر به شرف تقبيل ساحت حضور موفور السرور مستسعد نگرديد تا در آن ولا كه خطّهء اصفهان از غبار يكران دلدل نشان غيرتافزاى روضهء جنان گرديد حضور طهمورث خان به خاطر خطير همايون خطور نموده سفيرى تيزرو به طلب وى به ديار گرج ارسال داشتند و در انتظار ورودش فصل بهار در بلدهء طيبهء اصفهان قرين عشرت و نشاط مدام و اهتزاز و انبساط تمام به انجام رسانيده تا حرارت تموز فضاى بلدهء اصفهان را نمونهء كلبهء حدّاد گردانيد ، شعر :
آن چنان گرم شد از تاب هوا آبروان * كه پر از آبله مانند صدف شد سرطان
باد گرمى كه اگر مژدهء يوسف آرند * پير كنعان نگشايد در بيت الاحزان
پادشاه ايران در اين فصل از حدّت و حرارت هوا به ييلاقات متنزّه اصفهان سراپردهء عزّت قرين مهر و ماه گردانيد و در هر وقتى به ييلاق خرّم نقل مكان نموده بدين طريق ابواب عيش و طرف مفتوح مىداشتند تا فرستادهاى كه به طلب طهمورث خان به گرجستان ارسال داشته بودند معاودت نموده استنكاف و سركشى او را معروض