و اعطاى آن به ابناى جنس بىسابقهء سببى از اسباب معقول نمىنمايد ، چه لا عن شىء عطا نمودن از آداب عقلا دور است و انسان نيز بر محبّت آن محبول است و به آسانى قطع نظر از آن نمىتوان نمود . »
بالجمله مولانا را از اين ممرّ بلاى عظيم پيش آمده بر زاويهء مدرسه و راتبه هر روزه متأسف بودهاند .
القصّه در ساعتى مختار نوّاب صدارت پناهى به سفارت روم مرخّص گشته با تجمّل بسيار و استقلال دور از شمار متوجّه استنبول شدند . بعد از ارسال وى پادشاه سپهر غلام فرمان نافذ به تخريب قلعهء تبريز ، كه بعد از تخريب قلعهء روميّه در دار السّلطنهء تبريز در همان موضع احداث فرموده بودند ، نمودند و عمارت رشيديّه ( 293 ) كه در اعلاى آن بلده واقع است محاط فصيلى متين و خندقى عميق گردانيدند . بعد ديگر منازل مرغوب در آن مكان بنا نمودند و آن موضع حصين را به جاى قلعهء تبريز مقرّر گردانيدند . الحال آن عمارت قلعهء تبريز است .
چون خاطر خطير از ارسال صدارت پناهى و تعمير قلعه فراغت حاصل نمود عساكر منصوره را رخصت انصراف به اقطاعات خويش داده به طواف قدسى مطاف آبا و اجداد عظام متوجّه دار الارشاد اردبيل گرديدند و از روحانيّت آن بزرگوار استمداد نموده از طريق گيلانات عنان يكران به صوب مازندران جنّتنشان انعطاف دادند و در آن ولايت قشلاق نموده طرح بناى فرحافزاى فرحآباد بر خاطر همايون خطور نمود - إنّه موفّق و عليه التكلان .
191 گفتار در مراجعت قاضى خان صدر از سفارت روم و قرار مصالحه ميان آن پادشاه خيل نجوم و ابتداى عمارت فرحآباد در مازندران بهشتنشان .
« 1 » بعد از ارسال قاضى خان صدر چنان كه مرقوم كلك بيان گرديد پادشاه مرتضوى انتساب از آذربايجان يكران به صوب مازندران جنّتنشان تاخته قرار قشلاق همايون در
هامش
( 1 ) - ف : اين فصل را ندارد .