حقيقت توجّه خويش و آنچه از سپاه قزلباش به رأى العين مشاهده نموده بود معروض درگاه قيصر گردانيد [ 453 ب ] و ايضا از تدبير پادشاه ايران در دفع طغيان سپاه روم آنچه بر وى ظاهر گشته بود بر اين نهج در آن عريضه درج نمود كه : « پادشاه قزلباش به هيچ نوع با جنود روم مقاتله بر سبيل مصادقه اختيار نمىنمايد و چون از توجّه عساكر بىچون و چند ما اطّلاع مىيابد از سرحدّ روم تا سرحدّ عراق متوطّنان هر ديار و ممالك را شاء ام لا از اوطان ايشان متفرق مىنمايند و اجناس ضروريّه سپاه را در هر ولايت آنچه موجود است به قدر احتياج جنود خويش تصرّف مىنمايد و فواضل بر قدر احتياج اليه آنچه ممكن النقل است به محال دور نقل مىنمايد يا در زمين پنهان مىسازد و امثال كاه و هيمه و جو احتراق داده تا عرض پنجاه شصت فرسخ راه به نوعى باير و چول مىگرداند كه از گياه آثار نمىگذارد چه جاى حبوب و اجناس مأكوله . و اين سپاه گران را از اين ضروريات گزير نيست و چندان كه ذخيره و آذوقه حمل دواب مىنماييم به آن وفا نمىكند كه ما را به مقصد رساند . به هزار مشقّت چون قريب قزلباش نزول مىنمايد پنجاه شصت هزار سوار نيزهگذار بر بادپايان برقرفتار كه هريك با صد نفر از روميّه محاربه را عار مىدانند و سپاه روم را در اعداد قافلهء تجّار مىشمارند و مىگويند كه پادشاه روم انعام ما به اين روش مىنمايند كه سپاه به محاربهء ما ارسال مىدارد . سپاهى اين چنين با اين اعتقاد حدود اطراف معسكر ما را احاطه مىنمايند به نوعى كه احدى را ياراى خروج نيست و ما تا در آن حدود در انتظار محاربه متوقّفيم همين شيوه را مرعى داشته اصلا پيرامن حرب و مقاتله بر سبيل مقابله نمىگردند تا به مرور ايّام ذخاير جنود ما انتقاص پذيرفته لا علاج به هيئات اجتماعى در محاط عرّابه و شبزندهدارى و پاس داشتن مراجعت مىنماييم و سپاه قزلباش با آن استعداد و اقتدار بر اسبان راهوار به تعاقب كوشيده جميع دواب و اثقال ما انتزاع مىنمايد .
الحال بر هر تقدير اگر قلّت سپاه بنا بر وفا نمودن ذخيره ملحوظ نظر اعتبار داريم مغلوب مطلق گشته اثرى از سپاه و سردار نمىماند و اگر با جنود بىاندازه متوجّه ايشان گرديم به نوعى كه مذكور گشت بنا بر قحط و غلا مضطر و مستأصل گشته از دواب و اثقال و احمال برى مىگرديم . اولى آن است كه با پادشاه قزلباش از در مصالحه [ 454 الف ] داخل گرديم به نوعى كه آبا و اجداد عظام شما با اسلاف كرام ايشان عمل نموده ملحوظ نظر كارسازى داريم تا دو كشور از شدّت مشقّت رهايى يابند و رعايا كه ودائع آفريدگارند در مهاد امنوامان آسوده به دعاى دولت اولى الامر اشتغال نمايند ؛ چه سلطان سليمان به نفس خويش چهار مرتبه متوجّه آذربايجان گشته و پادشاه ولى شاه طهماسب حسينى نيز همين شيوه را معيار تدبير صايب دانسته و سلطان سليمان را سواى مصالحه و سازگارى چارهاى ديگر به خاطر نرسيده ، بنابراين ميان آن دو پادشاه
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 835
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٨٣٥