خيرانديش آيين صلح منعقد گرديد ، بيت :
قايد اقبال در اين كهنه دير * داد ندا گفت كه : الصّلح خير
الحال نيز لايق دولت آن است كه بر نهجى كه ميان آن دو پادشاه عدالت انتما صلح به عمل آمده منظور نظر صلاح دانند تا دو مملكت از تشويش و تفرقه وارهند و از آن تجاوز جايز ندارند » .
عرضهء مراد پاشا به مضمون مسطور چون مسموع داراى روم گرديد نخست غضب بر وى استيلا يافته سخنان آن خيرانديش را حمل بر بددلى و جبن از قزلباش نموده حكم به قطع حياتش فرمود و در ثانى الحال در مضمون عرضهء وى غور نموده حقيقت آن مواعظهء سودمند بر وى ظاهر گرديد و بر جودت انديشهاش تحسين فرموده آنگاه وى را بر اصلات ذات البين مخيّر گردانيد و قرار ضبط آن ممالك به هر نوع كه پيش رود به رأى و رؤيت وى مربوط ساخت و در اين باب منشور نافذ به امضا مقرون گردانيد ، شعر :
شاه چون نبود به نفس خود حكيم * يا حكيمى نبودش يار و نديم
قصر ملكش را بود بنياد سست * كى فتد قانون حكم او درست
امّا قبل از معاودت حامل عريضه و ايصال فرمان نافذ قيصر مراد پاشا به اجل طبيعى جهان گذران را وداع فرمود و نصوح پاشا كه از اقرباى وى به مزيد فطنت و مكنت ممتاز بود به موجب وصيّت ضبط سپاه و حفظ خزاين را متقلّد گشت تا از درگاه قيصر در اين باب به چه نوع فرمان صادر گردد . [ 454 ب ] فرستادهء وى بر جناح تعجيل به درگاه قيصر رفته اركان دولت قيصرى صلاح در آن ديدند كه نصوح پاشا به دستور مراد پاشا سردار عسكر و قائممقام وى بوده امورى كه به تمشيت وى مفوّض گشته در همه حال متعلّق به نصوح پاشا باشد ، خصوصا در اصلاح ذات البين . و منشور اين عطيه مصحوب آن سفير مستعجل به زودى ارسال داشتند .
اين اخبار در دار السّلطنهء اصفهان در زمانى كه ولى محمّد خان به استمداد پادشاه ايران گشته به ضيافت و مهماننوازى اشتغال داشتند به مسامع جلال پادشاه زمان رسانيدند و بنا بر آن كه نصوح پاشا به تجهيز سپاه روم مأمور بود احتياطا رايات جلال در اواخر شهور سنهء تسع عشر و الف [ 1019 ه / 1610 م . ] به عزم يورش آذربايجان لواى جهانگشايى به ذروهء كيوان برافراشتند . بعد از استقرار در بلدهء طيّبهء تبريز نصوح پاشا بر نهضت پادشاه ايران اطّلاع يافته قاضى ديار بكر را كه به زيور علم عربيّت و ادب و فقه شافعى و تفسير آراسته بود به درگاه خواقين پناه ارسال داشته طالب مصالحه گرديد و طلب يكى از اعيان حضرت نمود كه استعداد خطاب و [ محاورات ] سلطان روم و شايستگى نيابت جواب پادشاه ايران در وى موجود باشد تا با آن جناب به درگاه قيصر رفته مصالحه بر وفق رضاى طرفين به عمل آورند تا واسطهء ارتفاع نزاع ميان دو پادشاه عظيم الشأن گردد .