و تا آن زمان هنوز اثرى از ورود سپاه روم به ظهور نرسيده بود ، امّا مظنّه آن بود كه در آن سال سردارى با شكوه با سپاهى انبوه به عدد نجوم به آذربايجان نزول نمايد ، بنابراين پادشاه گيتىستان به نفس نفيس و ذات ميمنت انيس با جمعى از خاصان به دار السّلطنهء تبريز عنان عشرت بيز معطوف داشتند و موكب جهاننورد را به سردارى ركن الدّولة اللهويردى خان قوللرآقاسى و علىقلى خان ثانى شاملوى مير ديوان در ولايت گرمرود به موضع قراچمن توقيف فرمودند . و آن دوخان عالىشأن بر حسب فرمان خسرو ايران به قراچمن نزول فرموده پادشاه جهاندار به دولت و اقبال در بلدهء طيّبهء تبريز به تجرّع بادهء خوشگوار در شغل و عشرت بر مدار اوقات خجسته آغاز و انجام گذرانيده [ 446 ب ] طلب اخبار سپاه روم مىنمودند . چون منزل ناهيد از فرّ وجود خورشيد چون مجلس سامى و بزم نامى پادشاه ايران به انواع الوان زيب و فرّ گرفت و متوطّنان باغ و بستان را أثواب زمرّدى و زبرجد به سلب زعفرانى مبدّل گشت ، شعر :
چون از نفس خزان درختان * گشتند به باد داده رختان
« 1 »
شد رنگرزانه كارگاهى * گلزار ز هر گل و گياهى
از خلعت سبز عور ماندند * و ز برگ بهار دور ماندند
سردار روم مراد پاشا با سپاهى ، كه كوه و هامون از گرد اسبان ايشان مفقود مىگرديد ، به عزم رزم پادشاه ممالكستان و تصرّف آذربايجان به نواحى ديار بكر نزول نمود .
خسرو ممالك ايران نيز به تمهيد مقدّمات دفع و رفع اقتدار آن سپاه پرداخته مواكب سپهر مدار را از قراچمن به دار السّلطنهء تبريز طلب فرمودند . و بيان آن عنقريب از توفيق موفّق به دستيارى كلك بيان ثبت مىگردد ، إنّه موفّق و معين .
188 گفتار در نزول سردار روم با عساكر عدد نجوم به ظاهر دار السّلطنهء تبريز و مراجعت نمودن از بيم و سطوت پادشاه خونريز .
بعد از تنقيهء ولايت مراغه از لوث وجود اكراد ظلوم ، پادشاه صفوى انتساب قرين عيش و نشاط در دار السّلطنهء تبريز به پيمودن اقداح راح ريحانى و مؤانست لالهرخان روحانى پرداخته ، چنانچه اشاره بدان رفت موكب جهانپيما را در قراچمن توقيف
هامش
( 1 ) - د : درختان .