ظاهر تبريز بودند خدمه و عبيد ايشان كه جهت حصول كاه و جو به مواضع قريه متردّد بودند جمله را به قتل رسانيده بودند و حصول آذوقه در مواضع بعيده خود ممكن نبود .
بنا بر آن كه از بلدهء وان تا بلدهء تبريز ، كه پنجاه فرسخ است ، مزرعه و مرغزارى آبادان و معمور نگذاشته بودند ، از اين جهات اضطراب و اختلال به حال جنود روم راه يافته به فريب و مصالحه قاصدان متردّد گردانيدند كه از آن مهلكه مخلصى يابند و چنان معروض سدّهء و الا داشتند كه : « قيصر ما را به جهت قرار مصالحه بدين صوب ارسال داشته و ما نوعى مىنماييم كه اصلاح ذات البين ميانهء اين دو پادشاه عظيم الشأن به وقوع انجامد » . و يكدو روز بدين عنوان گذرانيده در مقام خلاصى خويش متفكّر مىزيستند .
در آن چند روز قلّت ذخيره در اردوى مخالف به مرتبهاى انجاميده بود كه اكثر دواب سپاه روم به بواسطهء فقدان عليق از حركت بازمانده راه چراگاه عدم نيز نمىتوانستند پيمود . چون حالشان بدين منوال منجر گرديد چلپاشا نامى از سرداران سپاه تاتار كه استظهار عسكر روم بر شجاعت وى بيشتر از ديگران بود نزد مراد پاشا رفته تعهّد نمود كه بر سبيل محاربه فىالجمله ذخيره به مدد معاش سپاه رسانند و با دوازده هزار سوار تاتار جهت حصول آذوقه [ 448 الف ] به خروج مبادرت نمود . عبور وى بر جانبى كه قراحسن خان و مهدى قلى خان امير اصطبل متعهّد آن طريق بودند افتاد . آن دو امير نامدار با چهار هزار سوار طريق عبور بر چلپاشا مسدود داشتند . بين الجانبين به محاربه انجاميد و حربى اتّفاق افتاد كه بدان صعوبت چشم روزگار مشاهده ننموده بود . بالاخره به اقبال پادشاه فريدونفال چلپاشا و متابعانش با سوء حال منكوب و مقهور گشته بسيارى عرضهء تيغ و تير غازيان شيرگير گرديدند ، چنانچه سه هزار سر از ابدان محاربان آن معركه انفصال يافته بقيّه روى فرار به عرابه گذاشتند . چلپاشا لحظه [ اى ] در صدمات آن كارزار به رمى سهام پرداخته مبارزان قزلباش را از خويش مىگذرانيد تا يكى از تفنگچيان خراسان پهلوان مراد نامى از پهلوانان سركارتون به وى رسيده به زخم تفنگى از اين تكوپوى خلاصى يافت . آن پهلوان سر پرغرورش از بدن جدا كرده با باقى رئوس به نظر فرخنده اثر پادشاه زمان رسانيدند .
بدين شكست فاحش هراس بىقياس و خوف تمام بر جنود روم استيلا يافته در همان شب كه روز محاربهء چلپاشا بدان منجر گشته بود مراد پاشا از غايت هراس و بيم در نهايت سرعت مراجعت بر فرار اختيار فرمود . تا صبح اثرى از آن سپاه در هيجده پل باقى نمانده بود و روزى ديگر ، بيت :
خورشيد به وقت بامدادان * چون داد مراد نامردان