تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
پيرامون سراپردهء آن آفتاب سپهر كرم محيط گرديدند . پس از آن پادشاه مخالف گداز چون مهر انور از افق عزّت طالع گشته ركن الدّولة الله‌ويردى خان را و قرچغاى خان را با چندى از غلامان معتمد متهوّر معيّن گردانيدند كه بر درگاه عرش اشتباه اقامت نموده هرگاه بر سبيل زمين‌بوسى و سجدهء اشرف قباد خان داخل سراپردهء خاص گردد از حليهء حياتش عارى گردانند ، آن‌گاه يكان‌يكان از رفقا به همان طريق [ 445 الف ] طلب دارند و از همان شربت بچشانند به نوعى كه در خارج از آشنا و بيگانه كسى را اطلاع بر آن مواضعه حاصل نگردد . آن دو نامدار صاحب اقتدار جهت تمشيت اين امر بر حسب فرمان داراى زمان بر كرياس گردون اساس چون اقبال و دولت مقيم گرديدند . نخست قباد خان و برادرانش را بر عزيمت پاىبوسى اشرف طلب داشته به درون سراپردهء عزّت درآوردند . چون از نظر رفقا مختفى گرديدند در حال يكان‌يكان ايشان را سر از بدن جدا ساخته در گليمى پيچيدند . بر حسب مواضعه از آن شصت نفر يك دويى ديگر را از اعمام و اقرباى نزديك قباد خان طلب داشته در حال اختفا به قباد خان ملحق گردانيدند . همچنين مجموع آن جماعت را از عقب يكديگر طلب داشته در غشاوهء استتار از حليهء حيات عاطل ساختند تا مجموع آن شصت نفر از اقربا و اعيان آن گروه به قتل رسيد . پس از آن جمهور سپاه را به قتل عام آن خيل و نهب اموال و أسر عيال ايشان مطلق العنان گردانيدند و بر حسب فرمان داراى زمان شصت هزار سوار نامدار نيزه‌گذار از حوالى سراپردهء عزّت و اجلال با تيغهاى آخته و سنانهاى پرداخته چون سيل منحدر و حوادث نازله بر سمت خيل خانهء آن قوم روان گرديدند . آن خيل خانه در عرض و امتداد ده دوازده فرسخ متّصل به يكديگر در حوالى مراغه و رودخانهء جقتو نزول نموده بودند و از اين حادثهء وقعى غافل بودند . هر جماعت وقتى بر اين قضيّه مطّلع مىگرديدند كه جمعى چون سبع ضارّه به سر وقت ايشان رسيده به ضرب عنقشان مىپرداختند . تا مدّت سه چهار روز اين حكم لازمه بر آن [ جماعت ] كه به غضب الهى گرفتار گشته بودند بر قرار بود تا آن ولايت از لوث وجود آن ظالمان ، كه اكثر به نهب اموال و قطع طرق مسلمانان و متردّدين اشتغال داشتند ، پاك گرديد . بعد از آن رايات جلال به ظاهر قلعه‌اى كه مقام قباد خان و عظماى آن قوم بوده نزول نموده كسانى كه در زواياى اختفا در آن قلعه [ 445 ب ] بسر مىبردند جمله را به دست آورده مفقود الاثر گردانيدند . پس از آن قرچغاى خان را به محال دور دست ، كه در آن موضع از آن جماعت جمعى كثير بودند ، با جمعى از متجنّدهء قزلباش ارسال داشته مبالغه نمودند كه هركس از آن قوم كه به دست اوفتد بر وى ابقا روا ندارند و اموال و عيال ايشان را به نهب و اسيرى تصرّف نموده در اعدام آن جماعت ، كه غضب الهى بر ايشان نازل