گشته ، نهايت سعى و اهتمام به عمل آورند .
قرچغاى خان ، سپهسالار ايران ، بر حسب فرمان مطاعه تا ولايت اورومى و انزل پىسپر مراكب ساخته بسيارى از آن مخذولان [ را ] ساكن صحراى عدم گردانيد و در ييلاق قراجيوق ، كه بر ساحل و بحيرهء مراغه واقع است ، به موكب جاه و جلال پيوست .
آنگاه پادشاه مخالف سوز در چمن قراجيوق نزول اسعاد ارزانى داشته مدّت يك ماه جهت قرار مهمّات ولايت مراغه در آن مقام اقامت فرمودند . پس از آن فرمانفرمايى مراغه به آقابيگ ولد قاضى خان مقدّم متعلّق داشتند و با وى بر سبيل حجّت و نصايح مقرّر نمودند كه بر نهج عدالت و رعيّتپرورى سلوك نموده جبران ظلم و تعدّى قباد خان نمايد . ايل و اويماق مقدّم كه اكثر از زراعت و عمارت بهرهور بودند در محال زراعت اكراد مقتول به عمارت و زراعت اشتغال نمودند . بالجمله آن ولايت را به عهدهء جدّ و اجتهاد و سلوك مرغوب آن قوم بازگذاشتند كه آبادان و زراعت نمايند و نيك و بد به عهدهء ايشان باشد .
قبل از اين اشاره به تعريف و توصيف ايل مقدّم نموده الحال چون مقام مقتضى تعريف ايشان است به زياده توضيح توصيف ايشان مىنمايد . بالجمله اين طايفه نيز ضربهاى از اكرادند و در ارزن الروم ييلاق و قشلاق مىنمودند . در آن ولا موازى دوازده هزار خانهء آبادان از آن ولايت به آذربايجان آمده بدان عزيمت كه در پناه دولت پادشاه رعيّتپرور [ 446 الف ] به فراغ بال و رفاه حال روزگار مىگذرانيده باشند . پادشاه رعيّتپرور آن قوم را در حوالى زنگانهرود و قزلاوزن يورت قشلاق و ييلاق اعطاء نموده در آن مقام بسر مىبردند ، و در هر جار و يساق موازى دو هزار سوار نيزهگذار در موكب سپهر مدار حاضر مىآمدند . قايد و بزرگ ايشان ، كه نخست از ولايت ارزن الروم به بندگى پادشاه سلاطين پناه آمده بودند مسمّى به غازى خان بود و بعد از وى ولد ارشدش نيازخان كه جوانى شجاع و دلاور بود قائممقام گرديد . چنان كه مذكور گشت در معركهء چغالاوغلى در خدمت پادشاه زمان به قتل رسيد و الحال آقا بيگ برادر نيازخان سرور آن قوم است .
بر هر تقدير چون ولايت مراغه بر حسب فرمان داراى ايران از استيلا و طغيان اكراد پرداخته گرديد فرمان قضا امضا به نفاذ مقرون گشت كه بر نهج مذكور از زنگانهرود و قزلاوزن با خيل و حشم خويش به ولايت مراغه آمده مال و منال آن ولايت به اقطاع و تيول و ييلاق قشلاق مقرّر باشد و قايد و رئيس ايشان ، آقابيگ مقدّم ، به انواع عاطفت سرافراز گشته به اعطاى طبل و علم و سمت سلطنت آن قوم مفتخر و مباهى گرديد . در باب تعمير و آبادانى آن ولايت و تدارك ظلم و اعتساف اكراد مغضوبه مبالغهء بسيار فرمود و نيك و بد و حلّ و عقد آن ولايت در قبضهء درايت وى بازگذاشتند .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 823
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٨٢٣