دستبردى نمايد و محمّد بيگ و قراحسن را از حليهء حيات عاطل دارد .
بر طبق اين انديشهء فساد پيشه با چندى از ابطال رجال كه ايشان را مكرّرا آزموده و وثوق تمام بر ايشان حاصل داشت بر عزم ملاقات آن دو سردار عالىشأن از قلعه نزول نموده متوجّه منازل ايشان گرديد . قراحسن خان و محمّد بيگ بعد از اصغاى خروج وى با يكديگر ملاقات نموده چگونگى اين واقعه را تأمّل نمودند . چون غدر و جسارت اكراد نزد ايشان ظاهر بود بر آن قرار دادند كه در بادى النظر خويش را از ملاقات وى معاف دارند و مقامى جهت نزول وى تعيين نمودند . بعد از قرار وى در آن مقام با نهايت ملاحظه به استفسار احوالش پردازند .
چون امير خان به خروج مبادرت نمود قراحسن خان در آن وقت تمارض نموده خويش را از ملاقات وى معاف داشت و محمّد بيگ و ساير امرا ، كه به محاصرهء آن قلعه اشتغال داشتند ، از روى حزم و آگاهى با جمعى از دليران كارزار به استقبال وى مبادرت نمودند و به منزلى كه جهت نزول وى معيّن بود نزولش فرمودند . پس به آداب و رسومى كه مناسب آن وقت بود قيام نموده شروع در گفتگوى مصالحه نمودند . در آن وقت قراحسن نيز با جمعى از متهوّران استاجلو مسلّح و مستعدّ كارزار به آن انجمن تشريف حضور ارزانى داشته با امراى عظام تعهّد شفاعت وى نزد پادشاه جرمبخش مىنمودند و به اعطاف خسروانه اميدوارش مىگردانيدند . آن متهوّران مدبر در ميان اجتماع و ازدحام قزلباش بر حسب مواضعه و قرار داد به رفقاى خود كه از بيست نفر متجاوز بودند اشاره نموده همگنان قاصد جان قراحسن خان و محمد بيگ گشته تيغهاى خونريز از نيام ستيز كشيدند . امّا آن دو نامدار مؤيّد به توفيق الهى احتياط به جهت دفع مكايد آن مخذولان جماعتى از نهنگان لجّهء وغا را بازداشته بودند در [ 444 الف ] آن وقت آن دليران نامدار نيز به مدافعهء ايشان پرداخته ساعتى بين الجانبين ستيز و آويزى به عمل آمده يكى از امراى پادشاهى به زخم يكى از ملاعين به درجهء شهادت فايز گرديد .
بالاخره به اقبال پادشاه صاحب اقبال تيغبندان درگاه خلافت در يك طرفة العين آثارى از وجود نابود امير خان و آن ملاعين ديگر نگذاشتند . در ساعت جمله متهوّران را پاره پاره نموده رئوس پرغرور از اجساد مرده رنگ ايشان انفصال دادند . در همان گرمى جمهور سپاه به سمت قلعه روان گشته محصوران بعد از استماع قتل امير خان و اعيانش جز انقياد چارهاى ديگر نديدند ، لاجرم ابواب نزاع مسدود گردانيده درب قلعه مفتوح داشتند و هريك مخلصى مىجستند . به تأييد ايزدى و اقبال پادشاه صفوى قلعهاى بدان متانت ، كه در ربع مسكون حصنى آن چنان موجود نبود ، بدان سهولت متصرّف گرديد . از محصوران كسانى را كه وجودى متعيّن بود و به سپاهيگرى اقدام مىتوانست نمود به قتل
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 820
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٨٢٠