طريقى متين احداث نمودهاند و مخالفان و توپچيان ذى مهارت بر آن گماشتند . آن چشمه نيز در عرض يك يوم قريب به دويست نفر دواب و انسان را آب مىتواند داد و وثوق آب آشاميدن خواص و اعيان قلعه بر حفرهايست كه از برف مملو ساختهاند و به وقت احتياج به ملاحظه تمام از آن برف صرف مىنمايند . آب اين مخزن مخصوص سردار قلعه است و سايرين از آن بىبهرهاند .
چون اين مقدّمات بر رأى وزير صايبتدبير ظاهر گرديد با قراحسن خان [ 441 ب ] انديشه نمودند كه از اين ممرّ راه به مقصود به سهولت مىتوان برد . بر طبق انديشهء يوزباشيان توپچى خراسان را كه بر حسب فرمان مطاعه بدان يساق مأمور بودند طلب داشته به مواعيد عاطفت پادشاهانه همگنان را اميدوار گردانيدند و چنان مقرّر داشتند كه حوالات و سيبههاى مرتفع بر بروج و فصيلى كه جهت محافظت چشمهء آب احداث نموده بودند نصب فرمايند . توپچيان خراسان نيز بنا بر مواعيد وزير صايبتدبير حوالات نصب نموده شب و روز دمى از محاربه نمىآسودند . مرتبه مرتبه حوالات بدان برج برده در عرض پانزده يوم به صدمهء تفنگ مرگ آهنگ برجى كه بر چشمهء آب موضوع بود منتزع گردانيدند و مدار آب آن جماعت بر موضعى كه از برف مملو بود منحصر گشت .
نوّاب اعتماد الدّولة بعد از اين مقدّمه حقيقت تدبير صايب خود و سعى توپچيان در انتزاع چشمه معروض درگاه جهانپناه گردانيد . اين خبر مسرّت اثر در اواخر فصل شتا كه سورت برودت هوا به امتزاج طبيعت فصل ربيع منكسر گرديده امتزاج فصلين عزلتگزينان زواياى زمستان را صلاى سير در ساحت دشت و بستان به مسامع رسانيد مسموع بارگاه جلال گشت . هنوز اثرى در آن وقت از ظهور سپاه كينه خواه روم ظاهر نبود ، بنابراين طبيعت همايون پادشاهى چنان اقتضاء نمود كه در اوايل فصل بهار و زمان بروز سبزه و ازهار كه ساحت كوه و هامون از روائح فوايح عرصهء تبت و تاتار غيرتافزاى جنان گردد به صوب قلعهء اورومى لواى جهانگشايى مرتفع سازند .
ايضا قباد خان كرد كه در ولايت مراغه با دو هزار خانه ييلاق و قشلاق ايشان معيّن بود به حسب ظاهر اطاعت گونهاى نسبت به پادشاه زمان به ظهور مىرسانيدند تا مواكب سپهر مراتب در عرصهء آذربايجان به دولت و اقبال اقامت داشتند ، لاجرم بر خدمات اقدام مىنمودند و چون به مستقر دولت مراجعت به وقوع مىانجاميد ديگر از بأس و سطوت انديشناك نمىگشتند و آنچه به خاطرشان [ 442 الف ] مىرسيد از ظلم و تعدّى به رعايا و عجزهء مراغه به عمل مىآوردند . مكرّرا عجزه و مساكين آن محال از تعدّى و جور آن جماعت تظلّم به درگاه پادشاه عدالت انتما برده و پادشاه دادرس بنا بر عدم
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 817
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٨١٧