وقت فرصت قبل از آن كه شرر اين نايرهء فساد التهاب پذيرد ذو الفقار خان را ساكن مطمورهء عدم گرداند و با هيچيك از امرا و مخصوصان بدين كلمه همداستان نگردد تا هنگامى كه وقت مقتضى [ 437 ب ] داند به اظهار مبادرت كند و ابراز حكم جهانمطاع نمايد . اگر احتياج به معاونت افتد به استمداد زبان بگشايد .
قرچغاى خان بر حسب فرمان واجب الاذعان در حين برودت هوا و اثر زمستان از قراباغ آران با دوازده هزار سوار به صوب شيروان رايت شامت ارتفاع داده به استعانت وسايط زوارق و سفاين از آب كر عبور فرمود . قريب به بلدهء شماخى حكم جهانمطاع محتوى بر مرافقت و استمداد موضوعى سلوك طريق طبرسران نزد والى شيروان ذو الفقار خان ارسال داشته چنان مقرّر نمود كه تا وصول وى به بلدهء شماخى تجهيز سپاه خويش نموده مستعدّ باشد كه به امر پادشاه دادگر به مرافقت يكديگر از دربند عبور نموده متوجّه طبرسران گرديم تا متمردان آن حدود را بنا بر فرمان داراى زمان گوشمال به واجبى داده خاطر پادشاه ايران از آن فارغ گردانيم .
ذو الفقار خان پس از استماع مدلول حكم مطاعه تجهيز سپاه خويش نموده سه هزار سوار نامدار مكمّل مهيّا نموده در ساعت خارج شماخى معسكر ساخته پيشخانه به سمت طبرسران نصب فرمود . چون قرچغاى خان به وى ملحق گرديد به اتفّاق يكديگر متوجّه دربند باكو گرديدند . با آن سپاه گران از دربند عبور نموده تا طبرسران در هيچ مقام نياسودند . بعد از وصول بدان ولايت اهالى و اعيان آن صوب از روى انقياد و فرمانبرى به استقبال سپاه فيروزى دستگاه شتافته به مقاليد ساورى و پيشكش و تعهّد اداى باج و خراج در ظلّ حاكمى با داد و عدل ابواب موافقت و مصالحت مفتوح داشته سر بر خط فرمانبرى بندگان پادشاه زمان گذاشتند . به اشاره قرچغاى خان ذو الفقار خان از ملازمان خويش حاكمى صاحب اقتدار در آن ولايت نصب فرموده چند روز جهت تنسيق و انتظام مملكت در آن ولايت توقّف نموده پس از آن عنان مراجعت معطوف داشته متوجّه تيمورقاپى گرديدند .
در اثناى طريق مراجعت قريب بدان بلده شبى قرچغاى خان [ 438 ب ] سران سپاه و امراى دولتخواه را طلب داشته نزد ايشان مدلول حكم جهانمطاع را ، كه مشتمل بر قتل ذو الفقار خان بود ، ابراز نموده از آراى آن قوم در باب كيفيّت وقوع استفسار نمود . آن جماعت را آنچه به خاطر رسيد در آن باب بيان نموده منتشر گرديدند . ذو الفقار خان غافل از گردش زمان در فكر حكومت و فرمانروايى آن شب بر بستر راحت غنوده به خاطرش نمىرسيد كه روز آينده چه واقعه در پيش دارد ، شعر :
همّتش آن بود كان عيش و طرب * نه به روز افتد ز يكديگر نه شب