حدثان ايمن و اساسش چون دولت پادشاه ربع مسكون از تزلزل و انهدام مطمئن . مرغ و هم را بر شرفاتش به بال خيال طيران و نه پيك انديشه را بر خاكريزش به پاى سعى عبور امكان ، نظم :
يكى بارهاى ساخت كز محكمى * از او ديده اين كاخ مينا كمى
به سدّ سكندر درش در ستيز * فلك همچو گردونش بر خاكريز
حصارش به چرخ برين توأَمان * سوى كنگرش كس نبرده گمان
ز پايانْش نتوان به بالا نگاه * كه حدّ نظر نيست جز نيمه راه
قلعهايست بر فراز پشتهاى رفيع كه از يك حدّش طريقى كه بر آن عبور به مشقّت ممكن است و بر حدود ديگرش به هيچ وجه امكان مرور نيست . در دامن اين پشتهء رفيع چشمهايست كه به خوردن محافظان آبش وفا نمىكند ، امّا اگر نباشد دوابشان از آب بىبهره مىمانند لهذا به جهت محافظت آن برجى رفيع بر سر چشمه احداث نمودهاند و طريقى متين به قلعه متصل ساخته بر آن محافظان واداشتهاند . در داخل قلعه مخزنى جهت محافظت برف پرداختهاند كه در اوقات زمستان برف در آن مخزون داشته جهت خواص اهل قلعه مقرّر است .
چون آن قلعه به اتمام انجاميد به ذخاير بسيار و آلات حرب بيشمار و موازى پنج هزار كرد از ابطال رجال مشحون گردانيد . آنگاه به اعلان كلمهء عصيان و اظهار مخالفت پادشاه زمان زبان گشوده قاصدى به درگاه قيصر ارسال داشت كه : « نخست اين مملكت به انحراف طريق اين جماعت از حوزهء تصرّف پادشاه بحر و برّ بيرون رفته ، بيت :
از كردهء خويشتن پشيمانم * جز توبه رهى دگر نمىدانم
و در مقام مجازات و تدارك مافات از قزلباش روگردان گشته طريق مخالفت ايشان مىپيماييم و باز نوعى مىنماييم [ 436 الف ] كه اين مملكت به سعى اين جماعت داخل محروسهء پادشاه برّ و بحر گردد ، امّا سردارى صاحب شكوه با عسكرى انبوه بدين مملكت ارسال بايد گردانيد تا اين جماعت به مرافقت آن سپاه نهايت اتّفاق به عمل آورد » .
چون بر حسب استدعاى وى مراد پاشا با آن جنود بىاندازه متوجّه آذربايجان گرديد آن أقطع نيز رخت معاندت به آن قلعه كشيد و در ولايت اصفهان چنان كه مذكور گرديد در حين مراجعت از مازندران و وصول گروه جلالى بدان بلدهء جنّتنشان اين اخبار موحش مسموع بارگاه جلال گرديد . بنابراين در شهور سنهء سبع عشر و الف [ 1017 ه / 1608 م . ] پادشاه مخالفت گداز لواى عزيمت به طرف آذربايجان مرتفع گردانيد . ارادهء همايون چنان بود كه نخست مواكب سپهر مراتب به دفع فساد امير خان اقطع متوجّه قلعهء