تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 814

مساهمون:

ص٨١٤
از اتّفاقات حسنه يكى آن كه از اعاظم آن قوم شخصى به درگاه سپهر اشتباه به جهت انجام مهام و مصالحهء آن قوم رسيده مكرّرا قرچغاى خان را در آن درگاه با عزّ و جاه و احترام و توقير تمام مشاهده نموده بود . در آن وقت وى را [ 439 ب ] در لباس مجهول به نظر امعان درآورده بشناخت و با خود مخمّر گردانيد كه تغيير وضع و سفر مختصر وى بدين مثابه خالى از شايبهء غدر و فسادى نخواهد بود . در ساعت نزد آن دو مسافر رفته بر سبيل مهمان‌نوازى و اكرام ايشان را تكليف منزل خويش نمود . ايشان نيز اجابت نموده متوجّه ميزبان گرديدند . در حين دخول آقاى موضوعى كه فى الحقيقة ملازم بود داخل خرگاه ميزبان گشته قرچغاى خان بر سبيل ملازمت نزد مركبان توقّف نمود . آن صاحب منزل چون از آداب ميهمانى فراغت يافت نزد قرچغاى خان آمده به اظهار ما فى الضمير و شناخت خود زبان بگشود . چندان كه مبالغه نمود آن جناب از آن مقدّمه استنكاف نموده بر ملازمت خويش اصرار ورزيد و آن شخص را بر معرفت به اشتباه موصوف داشت . بالاخره ميزبان با وى مقرّر داشت كه : « شما را در اين جانب توقّف بايد نمود تا عرضه‌اى مشتمل بر چگونگى اين واقعه به درگاه جهان‌پناه نوشته ، اگر چنانچه قرچغاى خان در پايهء سرير خلافت متمكّن باشد فبها و الّا آنچه امر قضاء امضاء صادر گردد در انقياد آن ما شما را اجازه دهيم . » قرچغاى خان چون ملاحظه نمود كه آتش مشتعل نهفتن و عطر مشك پنهان داشتن مقدور كسى نيست ، ساكت گشته به اظهار رنجش و عزيمت خويش به درگاه قيصر زبان بگشود و از وى نيز استمداد نمود . امّا آن صاحب دولت از خوف و بيم غضب قيامت لهب پادشاه زمان انديشه نموده ملازمان خان را از اين انديشه نيز متقاعد گردانيد . در ساعت ساز راه كرده مراجعت نموده جناب خانى را با اعزاز تمام معاودت فرموده به تيمورقاپى رسانيد و به مبالغهء تمام وى را به شاه نظر خان توكّلى ، كوتوال قلعهء دربند و حاكم باب الابواب ، سپرد . شاه نظر خان بعد از قرار يوسف خان در بلدهء شماخى به مدّت ده يوم قرچغاى خان را به اردوى وى ، كه هنوز در بلدهء شماخى بود ، رسانيده تسليم سران سپاه [ 440 الف ] نمود . چند روزى يوسف خان با آن جناب به بسط بساط نشاط پرداخته پس از آن قرچغاى خان نداى رحيل در داده متوجّه درگاه عرش اشتباه گرديد و در موضع قراباغ آران ، كه سرادقات اقبال پادشاه جهان با سپهر توأمان بود ، به تقبيل ساحت عزّت استسعاد يافته روى عبوديّت بر تراب عجز و شرمسارى نهاد . پادشاه بنده‌نواز از غايت احسان و عاطفت زلّت وى به آب مكرمت محو فرموده از اين ممرّ نافرمانى با وى اصلا به خطاب و عتاب چيزى مذكور نگردانيد و از پيشتر بيشتر در مقام ترفيع و استقلال وى