قرچغاى خان سپهسالار ايران را طلب داشته غشاوهء استتار از چهرهء شاهد اين راز رفع نمود و با سپاهى مستعدّ وى را به صوب شيروان ارسال گردانيد كه دفع اشرار طبر سران را مطلب ساخته به وقت فرصت ذو الفقار خان را از آن اراده متقاعد گرداند و به نوعى كه منجر به فساد نگرد بر قتلش اقدام نمايد .
184 گفتار در توجّه قرچغاى خان به صوب شيروان و بيان قتل ذو الفقار خان قرامانى بنا بر سركشى .
چون به امر نافذ فرمان پادشاه ربع مسكون ذو الفقار خان [ 437 الف ] فرمانفرماى ممالك شيروان گرديد بعد از انقضاى دو سال بخار غرور و استقلال به دماغ پرنخوتش متصاعد گشته همواره از قتل برادرش فرهاد خان متأثر و انديشناك مىبود تا آن كه خيال سركشى به مرور ايّام در خاطر فاترش رسوخ يافته اراده مصمّم گردانيد كه قلعهء باب الابواب را متانت داده به ذخاير مشحون دارد و بعد از آن به اعلان كلمهء عصيان و اظهار مخالفت پادشاه زمان مبادرت نمايد . امّا چون شاهنظر خان توكّلى ، كه در اصابت رأى و شجاعت ذاتى متفرّد عصر بود ، كوتوالى و محافظت در بند به امر نافذ پادشاه جهانآراى به وى متعلّق بود و با وجود وى تير مقصودش به هدف مراد نمىرسيد ، بنابراين تعمير قلعهء باب الابواب استدعا نمود كه به وسيلهء آن به مراد خويش فايز گردد . به اين اراده عريضهاى على حدّه به درگاه خلايق پناه ارسال داشت و به نوعى كه امير خان أقطع استدعاى تعمير قلعهء اورومى نموده بود بدان وجه تمسّك جست .
چون از شمامهء مطلبش رايحهء غدر به مشام باريافتگان بارگاه عرش اشتباه وزيد در جواب عريضهاش به لا و نعم فرمان همايون صادر نگرديد . ايضا از بعضى استماع افتاد كه چون كريمهاى از شاهزادگان صفوىنژاد به حسب تقاضاى نصيب در عقد ازدواج ذو الفقار خان بود ، آن كريمه شمّهاى از اين معنى ادراك نموده از طرز سلوك وى نيز سركشى و نفاق تفرّس نموده ، بنا بر قرابت صلهء رحم ، حقيقت به درگاه جهانپناه ارسال داشته پادشاه جهان بر غدر وى اطّلاع حاصل نمود و رفع اقتدار وى را از اهمّ مهمّات شمردند . پس در ساعت قرچغاى خان را طلب داشت با وى مقرّر داشت كه با دوازده هزار سوار نامدار به شيروان توجّه نموده رفع اقتدار اشرار طبرسران را مطلب سازد و به