آذربايجان و استيصال عساكر روم مكرّرا مسموع داراى روم گرديد دخان نخوت و غرور به دماغ با تحيّرش متصاعد گشته با شاهدان اغماض و شكيب هماغوش نتوانست گرديد و از آنجا كه غيرت جهانگيرى و سلطنت مرتبهء ديگر در انطفاى اين طوفان آتش كه سر به كرهء أثير رسانيده بود بحور جنود عساكر متلاطم گردانيده مراد پاشاى وزير اعظم را مقرّر داشت كه با دويست هزار سوار و پياده از كشور روم و شام و مصر و حلب و عراق عرب و اعراب باديه و ديار بكر و غيرهم فراهم آورده استخلاص مملكت آذربايجان پيشنهاد همّت گرداند .
در تضاعف اين حركت انتقام ابتداى [ 435 الف ] و فوران عصير بادافره انجام منهيان و جاسوسان كه به هر محلّ و مقام مقرّر بودند رايحهء ريحان اين چمن غدر به مشام بستانسرايان ممالك پادشاه ايران رسانيدند . به وساطت آن جمع نسيم اين خبر كيفر اثر به ساحت جاه و جلال خسرو دادرس وزيده در دار السّلطنهء اصفهان خبر كدورت اثر اين نهضت به تحقيق انجاميد .
ايضا امير خان أقطع ، كه نخست باعث بر توجّه رايات جلال به مملكت آذربايجان گشته و از موايد انعام و اعطاف خسروانه به دارايى ولايت اورومى و سلماس و انزل و قراباغ مفتخر و مباهى مىزيست و در آن وقت از بداخترى و سيرت مذموم با نوّاب جهانپناه دل دگرگون كرده نقش خلاف بر خاطر فاتر مىكشيد ، در زمان مراجعت رايات عزّت از ظاهر گنجه معروض پايهء سرير ابّهت مسير گردانيد كه : « ولايت اورومى از امّهات ولايت آذربايجان است و قرب مملكت مخالف . اكثر اوقات اكراد كه به اين دولت بىزوال خاطر دگرگون دارند در اين ولايت و قريب به اين مملكت توطّن مىنمايند ، لهذا از محلّى حصين و قلعهاى متين كه بر آن اعتماد باشد چاره نيست . اگر رخصت پادشاه جهان از مصدر اقبال صادر گردد بر ساحل بحيرهء سلماس قلعهايست بر فراز جبلى شامخ ، خراب چون دل عاشقان و مستعدّ عمارت چون احوال فرومايگان ، آن قلعهء خراب را آبادان بايد گردانيد كه اگر واقعه [ اى ] سانح گردد ، بندگان اين عتبهء سدره مرتبه و دولتخواهان اين دولت ابدى را پناهى معدّ باشد . » چون از آن حق ناشناس تا آن وقت واقعهاى كه از آن رايحهء غدر و خلاف به مشام اولياى دولت روز افزون رسد به ظهور نيامده و از شمامهء عذرش بوى عناد به دماغ وجدان صايب باريافتگان جاه و جلال نوزيده بود پادشاه جهان [ 435 ب ] ارادهء فاسدش را مقرون به صواب و صلاح دانسته رخصت عمارت آن قلعه به وى ارزانى داشت .
آن مدبر حقّ ناشناس بعد از حصول اجازت ادبارآسا از اين دولت بىزوال روگردان گشته در اندك زمان قلعهاى احداث نمود كه چون بروج سماوى حدودش از تطرّق
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 807
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٨٠٧