تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
( من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال )
« 1 » فرستادهء پادشاه بنده‌نواز چون اداى اين رسالت مشحون به عاطفت و اعزاز نزد متجنّدهء شماخى نموده غشاوهء طغيان و غرور حسّ ظاهرى و باطنى آن قوم را از ادراك آن نصايح معطّل داشته مواضع موصّل به فلاح پادشاه بنده‌نواز را چون حلقهء زينت خارج صماخ گردانيدند و از روى جهل و غرور زبان به مزخرفات نالايق گشوده لاف‌وگزاف چندى خرج نمودند و آن حجج قاطعه را حمل بر فريب و عجز نموده همچنان بر مركب عناد و مخالفت سبيل عليل شقاوت و معاندت پيمودند و در حصانت برج و باره سعى بليغ به جاى آوردند ، بيت :
كسى را كه تيره شود روزگار * كجا بشنود پند آموزگار
شهنشاه مخالف گداز به انتزاع حيطهء شماخى فرمان قضا جريان به نفاذ مقرون گردانيد و به طريق محاصرهء [ 429 ب ] قلعهء گنجه نخست اطراف شماخى را بر خوانين نامدار و امراى ذوى الاقتدار و غلامان كيوان وقار و سرخيلان هر ديار قسمت فرموده قرچغاى خان را به متانت نفس نفيس در محاذى درب شهر معيّن گردانيده آن‌گاه بنا بر ملاحظهء اضرار و اذيّت توپ و بادليج از مواضع بعيده تلال خاك به قمّهء فلك اخضر برافراشته در پناه آن تلال يوما فيوما به سمت باره روان گرديدند و در عرض اندك فرصتى تلال خاك را به تدريج « 2 » به خندق متّصل داشته در جوف ليالى به افراشتن حوالات رفيعه پرداختند . در آن وقت بلدهء شماخى به سه سور متين محاط بود و سور ثالث جهت اقامت حاكم و محكمهء شهر معيّن نموده بودند . سرداران صايب‌انديشه وضع شهربند به نظر امعان در آوردند . در يك جانب مناسب نوّاب الله‌ويردى خان بر فراز تلّ خاكى كه قريب به خندق رسانيده بودند برجى رفيع مساوى ايوان كيوان برافراشت . همچنين اللّه قلى بيگ قورچىباشى و قرچغاى خان از ديگر جوانب بروج عاليه نصب فرموده تفنگچيان خراسان و اصفهان و مازندران و بافق را بر قرار معهود بر آن بروج عاليه سويت فرمود . خوانين نامدار از روى اجتهاد و اهتمام تمام به سردارى آن جماعت پرداختند و در ليالى و ايّام لحظه‌اى از كار نمىآسودند و دستور تفنگچيان چابك دست نيز از اطراف و جوانب به حفر نقب پرداخته در عرض يك‌دو ماه حفره‌هاى عميق در زير فصيل و باره به يكديگر اتصال دادند . چنانچه در تجويف زمين مسافت سور بلده طريق عميق عريض احداث يافته بر زير أعمده و استوانهء موثّقه آن فصيل و باره را به حالت استوار و انتصاب باز
هامش
( 1 ) - د : ( من آنچه شرط نصيحت بود بيان كردم ) . ( 2 ) - د : مندرج ؛ م : مستدرج .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 799 | ميرزا بيگ جنابدى