آورده ، بيت :
شب كه رهبان دير شماسى * شد نهان در لباس عباسى
از فريقين حاضر و محصور خلقى نامحدود مجروح و بىروح گرديده از جانبين به استراحت و طلايهدارى پرداختند و روز ديگر ، بيت :
دگر روز كين زردهء تيزكام * روان شد بر آن قصر فيروزهفام
سپاه نصرت دستگاه قزلباش به امر پادشاه جمجاه از سر جدّ و اجتهاد تمام متوجّه شهر گرديدند . به دستور سابق تفنگچيان و قورچيان عظام و غلامان كيوان انتقام از حوالات و نقبها متوجّه قلعه گرديدند و جنود روميّه باز بر تلال خاك ، كه از جدار و بروج منحط حاصل بود ، به انداختن توپ و بادليج و خمبره اقدام نموده منازعان را از دخول مانع آمده بودند . مبارزان قزلباش چيرهاى تختى از تختههاى چوب بر سر گرفته در پناه آن به جدارهاى قصير و تلال خاك صعود مىنمودند . در اين حال كارزار محاربهء تير و تفنگ به مشت و گريبان منجر گشته به معلاق دستار از رئوس يكديگر مىربودند . بدين عنوان باز روز به شب رسيده ، بيت :
چون آتش شب روان فرومُرد * خورشيد سر از افق برآورد
سپاه نامدار از يمين [ 427 ب ] و يسار بر مراكب سوار [ به ] جدار برآمده صداى كرنا و نفير غلغله در فلك اثير انداخت . هريك از دلاوران نامدار از روى قهر و ستيز تمام و جدّ و اجتهاد لا كلام متوجّه كارزار گرديده با خويشتن قرار دادند كه تا شهر را از منازعان انتزاع ننمايند به أكل و شرب نپردازند . آنگاه روى منازعت به قلعه آوردند . چون قريب به حصار رسيدند فرياد زينهار و الأمان محصوران از ثرى به ثريّا رسيده به طلب عفو و بخشش گناه روى نياز به درگاه پادشاه بندهنواز آوردند . پادشاه جهان چون بر عجز و استغاثهء آن خون گرفتگان آگاه گرديد از رقّت قلب سليم ، كه شيمهء مرضيّهء پادشاهان حميده خصال است ، ترحّم به زينهار آن بيچارگان نموده زلّات آن قوم در آن وقت به زلال عفو و اغماض محو گردانيد . آن روز تا شام بر نشاط مغلوبيت خصم بادهء چون آفتاب مذاب از دست ساقيان چون آفتاب نوشيده ، بيت :
روز ديگر كه صبح پيدا شد * روى عالم چو طبع دانا شد
حاكم گنجه مسمّى به محمّد پاشا ، كه از نزد قيصر به دارايى گنجه مقرّر شده بود ، با سيصد سوار به درگاه خسرو كامگار توجّه نموده از تلثيم جلال شرف ذاتى حاصل نمود .
پادشاه مغفرتبخش آن روز را بر بساط نشاط جاى داده هنگام شام به محافظان سفارش فرمودند كه در حفظ وى غايت تيقّظ ملحوظ دارند . ( 280 )
چون روز نورانى عالم ظلمانى را چون درون حكمتانديشان روشنى بخشيد پادشاه