مرتبه از رأس جدار باره و فصيل به تدريج منحط مىگردانيدند و چندان كه محافظان محصور از داخل به ارتفاع پرداخته صدمهء توپ قيامت آشوب بر ايشان غالب بود . مدتى ديگر حال بر اين منوال گذشته كار محصوران به اضطرار و عجز منجر گرديد ، تا ضعف احوال آن جماعت بر رأى ملكآراى خسرو [ 431 ب ] جهانگشاى واضح گرديده به جنگ سلطانى فرمان قضا جريان به صدور انجاميد . از اطراف شيران قلعهگير بر عزيمت داروگير كمر اجتهاد بر ميان زده متمشّر جنگ و پيكار گرديدند و روزى ديگر كه ، نظم :
صبحدم كين شاهد مشكين نقاب * بهر خوابآلودگان از زرّ ناب
ميلهها زين طاق زنگارى كشيد * ديدهها را كحل بيدارى كشيد
جمهور سپاه از غازيان فيروزى دستگاه و توپچيان كارآگاه و عملهء بيوتات و كارخانجات سلاح قلعهگيرى بر تن آراسته متوجّه برج و بارهء ارك گرديدند . در حال آتش به نقوب و حصور زده در حال انحطاط جدار و ارتفاع دخان و غبار دليران معركهء كارزار و شيران بيشهء پيكار از صغار و كبار در نظر پادشاه سپهر اقتدار با صداى كوس و ولولهء كرنا و نفير روى جسارت و دليرى به قلعه آوردند ؛ چنان كه يكى بر ديگرى سبقت مىگرفتند .
در آن حالت نسخهء فزع اكبر و غلغلهء روز محشر در روزگار پديد آمد . ارتفاع غبار و دخان غشاوهء مهر و ماه گرديد و از اصوات هايلهء كوس و توپ و تفنگ و نعرهء مردان جنگ و فغان مجاهدان غازى و صهيل اسبان تازى صوتى متّحد هايل گرديد كه صماخ متوطّنان عالم بالا و سفلى از قوّت سامعه عاطل گشت . گروهى خشمناك چون عقابان و مرغان جوارح به هواى صيد مرغابيان راه بالا گرفته مراجعت را بىحصول مطلب محال مىدانستند . جمعى ديگر مضطر و ترسناك از بيم جان در حفظ بدن كوشيده به انداختن خمبره و قاروره و استعمال گاو سر و تبر دفع قاصدان خود مىنمودند . از جانبين كوششهاى مردانه به عمل آمده حربى اتفاق افتاد كه چشم روزگار بدان صعوبت معركهاى مشاهدهاى ننموده و گوش زمانه بدان مشقّت داهيهاى نشنيده . [ 432 الف ] آن روز تا شام بر عزم قلعهگيرى دليران نامدار نهايت سعى و اجتهاد مسلوك داشتند . از طرفين جمعى مجروح و بىروح گرديدند و شب هنگام فئتين حاصر و محصور مراجعت نموده به طلايهدارى و شبزندهدارى به روز رسانيدند .
چون خسرو ممالك شرق رايت زرّين بر كنار مضمار افق نصب فرمود دليران جانبين باز متوجّه معركهء داروگير گشتند . در اين روز برج عظيم ، كه به برج سفيد اشتهار داشت ، از صدمهء داروى تفنگ انحراف پذيرفت . چون اساس دولت مخالفان با زمين مساوى گرديد و روميّه را از مشاهدهء آن كار دست و دل از كار رفته به زينهار و الامان زبان گشادند ، پادشاه سپهر اقتدار عساكر نصرت شعار را بر وفق طلب امان محصوران از