181 گفتار در تسخير ممالك شيروان به اهتمام داراى جهان - خلّد اللّه ملكه و سلطانه إلى يوم الميزان .
خاطر خطير پادشاه ممالكستان بعد از تسخير گنجه و فتح ولايت قراباغ آران متوجّه استخلاص مملكت شيروان گرديدند و باز در عين برودت هوا و قوّت اثر طبيعت فصل شتا لواى جهانگشايى به صوب مملكت شيروان مرتفع ساخته با عساكر فيروزى مآثر از ظاهر گنجه بر سمت شيروان بر ابلق سپهر توان روان گرديد و از معبر قويون اولومى بىوساطت جسر از آب كر عبور فرموده فضاى صحراى آن ولايت از يمن قدوم مواكب سپهر مراتب غيرتافزاى خلد برين گرديد . چون ظاهر شماخى مضرب خيام مواكب سپهر مراتب گشت نخست از غايت مرحمت فرستاده [ اى ] نزد والى شيروان ، كه از نزد قيصر به حكومت آن ممالك منصوب بود ، ارسال داشت و بر طريق عاطفت و حجّت پيغام بگذرانيدند كه : « از احوال سپاهيان گنجه « 1 » عبرت گيريد كه در عدّه و عدد اضعاف شما بودهاند . ابواب عصيان و نزاع مسدود داريد و طريق سلامت و بهروزى گيريد ؛ چه حفظ و حراست اين ممالك از قوّت و مكنت امثال و اضعاف شما با وجود اصابت و جودت تدبير و رأى اين دولت ابدى و قدرت تيغبندان و غلامان اين عتبهء كعبه مرتبه مسلوب و مفقود است . اگر چنانچه عناد و اصرار ورزيد و سبيل [ 429 الف ] عليل بغى و طغيان سپريد عنقريب با سوء حال چون محصوران گنجه همگنان با ندامت بسيار و تحسّر بيشمار گرفتار گرديده در افناى خود سعى نموده باشيد . اگر اين حجج و نصايح مؤدّى همگنان به صلاح و فلاح از روى خرد اصغا نموده به خروج مبادرت نماييد به غلاظ و شداد قسم كه چون متصرّفان تفليس قامت قابليّت همگنان به خلع زنهار و امان آراسته قولقاپى را با سامان و مؤنات متصرّفه به اوطان مألوفه رخصت انصراف دهيم و جماعت دنك را اگر خواهند كه ملازمت اين درگاه اختيار نمايند ادرارات و اقطاعات به جهت ايشان مقرّر داريم و در سلك عبيد و خدم جمله را منتظم گردانيم و الّا به هر جانب كه مختار ايشان باشد رقم اطلاق بدان جانب ارزانى داريم و كسى را ياراى ممانعت و مزاحمت به احوال ايشان نباشد ، بيت :
هامش
( 1 ) - ف : شبستر .