دار الارشاد مراجعت نمودند و بموجب وصايت و استحقاق ، بر سجادهء ارشاد و تلقين فرق عباد متمكّن گرديده طالبان معرفت و سرگشتگان فيافى معصيت را به زلال هدايت ارشاد نموده ، شمّهاى از وقار امور مهمل نگذاشت و از پى حصول همين مقصد اعيان و خلفا به اقطار و امصار عجم فرستاده تا خوان احسان هدايت گسترده مشتهيان تربيت را از آن بهرهور گردانيد . لا جرم صيت كمال و مسرع جلال آن عديم المثال به اطراف اكناف عالم رسيده در اندك زمان بسيارى از طالبان حقّ و مستدعيان مطلق در عتبهء عليّهاش جمع آمدند .
در كتاب صفوة الصفا از خواجه محيى الدّين كه از اولاد آن ملك نهاد بود مرويست كه : نوبتى از ولايت عراقين و آذربايجان و روم و ديار بكر و شيروان و گيلان از سالكان و طالبان راه حقّ آن مقدار در آستان ملايكآشيانش جمع آمدند كه تمامى معابد و خوانق و مساجد و مدارس و ابواب البرّ محروسهء اردبيل و توابع از آن جماعت مملوّ گرديد و اكثرى از آن طايفه حسب الارشاد آن حضرت در خلوت نشسته مقرّر شد كه هر شب جهت افطار هريك از آن خلوتگزينان رغيفى سامان نمايند و در آن ليالى هر شب پنج هزار رغيف ترتيب مىيافت . ايضا در كتاب مذكور مسطور است كه نوبتى در قريهء دارور در بقعهء پير محمّد دارورى بيست هزار كس بر دست حقّپرست آن مقتداى اهل سلوك توبه نموده ، رداى ارادتش بر دوش قبول افگندند .
بعضى ثقات از مولانا عبد اللطيف كه پيشنماز آن صدر گزين اهل نياز بود نقل كردهاند كه [ 11 ب ] شبى از آن حضرت بلاواسطه استماع افتاد كه فرمود :
الحال مرا دو هزار مريد صاحب كمالند كه به تأييد ايزد متعال منازل خوف و خطر طىّ نمودهاند و در مأمن
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ
« 1 » آسودهاند .
از مولانا عبد الملك ولد شمس الدّين پيرنيقى ، مرويست كه نوبتى من به تعداد جماعتى كه دست ارادت در دامن هدايت شيخ صفى الدّين زده بودند و از راه پيرنيق متوجّه خدمت شيخ بودند بپرداختم ، سيصد هزار كس در عرض سه ماه به شمار آمده و مردمى كه از ساير طرق در آن اوقات متوجّه ملازمت بودند از حيّز تعداد بيرون و از قياس عقل افزون بودند « 2 » ، چنانچه امير چوپان سلدوز ،
هامش
( 1 ) يونس : 62 .
( 2 ) ف : و از . . . بودند : حذف .