تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
از اين واقعهء هايله دود آه منتسبان دودمان ولايت ، قطرات عبرات از ديدهء معتكفان ملأ أعلى بر سطح غبرا دوانيد و فغان منزويان زواياى ارادتش به گوش هوش متوطّنان عالم قدس رسيده ساكنان غبراء و سماء با يكديگر طريق ناله و أنين « 1 » را مسلوك داشتند ، نظم :
از اين عزاى جهان‌سوزِ و وقعهء ناگاه * كه برفروزد ازو استخوان ماهى و ماه « 2 »
خراشِ ناخنِ غم كَنده چهرهء دينار * فراق درد و محن زرد كرده روى نگاه « 3 »
چون روزگار در ماتم آن مهر سپهر ارادت لباس سوگوارى پوشيد و باز زرّين چنگ سپهر عنقاى مغرب گرديد ، سيّد كمال الدّين اصفهانى جسد مطهّر آن مقرّب بارگاه سبحانى را به طريق مرضيّهء اماميّه غسل و تكفين نموده در وقت اداى واجبات و سنن آن حضرت به اندك اشارتى از پهلو به پهلو مىگرديد و در وقت تقاعد بىآنكه كسى محافظت ذات ميمنت صفاتش نمايد ، مىنشست . در آن اثنا لب مباركش چون برگ گل از اهتزاز نسيم « 4 » متحرك گشته ، چون ارباب ارادت گوش نزديك لب مباركش برده يك نوبت لفظ اللّه استماع نمودند و مرتبهء ديگر لفظ هو ، سيّم مرتبه به لفظى تكلّم فرمودند كه مفهوم كسى نگرديد . اصحاب از وقوع اين حالت تعجّب نموده در ورطهء حيرت افتادند . پس از اداى وظايف تجهيز و تكفين بر سنن سيّد المرسلين ، بر جنازهء محفوف به مغفرت بىاندازه‌اش نماز گزاردند و در روز سه شنبه در روضهء منوّرهء سدره مرتبه ، كه در آن روضه در حالت حيات به وظايف طاعات اشتغال مىنمودند و حالا مطاف طوايف ساكنان [ 13 الف ] ملأ أعلى و مركز سفلى است ، مدفون گرديدند . ( 13 ) از نوادر اتّفاق آنكه در روز فوت آن قدوهء سالكان ، حرم محترم عليّه‌اش « 5 » كه والدهء ما جدّهء شيخ صدر الدّين موسى و دختر شيخ زاهد بود و مسمّى به فاطمه در
هامش
( 1 ) م : انين : حذف . ( 2 ) ف : كه برفزود به غمهاى روزگار الم . ( 3 ) ف : فراق . . . روى دژم . ( 4 ) ف : چون . . . نسيم : حذف . ( 5 ) ف : عليه‌اش : حذف .