اردبيل نيافتم . اكنون لايق آنكه در اين سرزمين اقامت كرده به تعمير بقعه پردازى كه ساكنان ملأ أعلى در آرزوى عتبهء عليّهاش ساكن مركز غبرا گردند و متوطّنان روى زمين را كعبه مراد و معرض حاجات باشد . واهب بىمنّت تو را به ارشاد امم و هدايت شارعان طريق عالم فرستاده و خلق را به دارالشفاى خوش فضاى سدّهء سنيّهء شما حواله نموده و بر تو لازم است كه در هدايت و دلالت امم خير البشر بر سلوك دين نبوى و شارع ملّت مرتضوى اهتمام نمايى و سبيل عليل بطلان را مسدود ساخته ابواب رشد و ارشاد بر درماندگان طريق مراد بگشايى و به نفس شريف به جانب بعضى بلاد رفته مشقّت سفر به راحت حضر اختيار كنى و به صيقل نصيحت و شفقت زنگ انكار و جهالت از بواطن منكران راه هدايت بزدايى و دل طالبان مقبل را روشن گردانى و به بعضى بلاد ديگر خلفا و اعيان معتمد تعيين نموده ارسال دارى و به قدر طاقت در تمشّى اين امر مساعى جميله مبذول فرمايى . اكنون امانتى كه مرا در ارشاد از استاد تعليم بود تسليم تو كردم و آنچه بر من لازم بود در ترتيب تو به فعل آوردم .
چون گوش هوش شيخ صفى و اعيان اردبيل « 1 » از درر نصايح شيخ زاهد صدفى مملوّ از جواهر راز گرديد بعد از انقضاى چند روز ، شيخ صفى و اعيان اردبيل را وداع نموده به موضع سور مروه كه از توابع شيروان است توجّه فرمود و در آن مكان مقيم گرديد . چون مرض موت بر قواى جسمانيش مستولى گرديد و دانست كه واقعهاى ناگزير سلسلهء حيات وى را به انتها خواهد رسانيد ، يكى از سالكان طريق انابت كه مسمّى به خضر بود طلب داشته فرمود : « به يك روز ازين مقام به دار الارشاد مىبايد رفت و روزى ديگر صفى را پيش من حاضر گردانيد كه وقت تنگ گشته و به وجود [ 10 ب ] با وجود شيخ صفى الدّين احتياج تمام است » .
خضر اين خدمت را قبول نموده ، امّا به خاطر گذرانيد كه طىّ اين مسافت در عرض يك روز از قوّت استعداد چون منى مسلوب است . از سور مروه با خطّهء اردبيل هشت روزه مسافت معيّن بود . شيخ زاهد از تأمّل خضر در اين مقدّمه بر ما فى الضمير وى اطّلاع يافته او را نزديك طلبيد و دست حقّ بر پشت هر دو رانش كشيده گفت : « قدم در راه نه و از دورى راه انديشه منماى كه عنقريب در
هامش
( 1 ) ف : و اعيان اردبيل : حذف .