تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
كدام به جواب لب گشايند بدين عطيه از ديگرى أحقّ و اولى باشند . پس دو سه مرتبه به اعلاى صوت شيخ جمال الدّين را طلب نمودند . اصلا جواب مسموع كسى نگرديد . بعد از آن شيخ صفى الدّين را ندا كرده ابتداى لبّيك به انتهاى ندا ملحق مسموع شيخ و مريدان گشت و از عقب ندا به مجلس شيخ زاهد آمده سلام و تحيّت بجاى آورد . شيخ پرسيد : صفى كجا بودى و سبب آمدن چيست ؟ فرمودند : در خلوتخانهء خويش نداى شما را شنيده به خدمت آمدم . آنگاه شيخ زاهد به جانب مريدان توجّه كرده فرمود كه غرض اين اظهار ، استعداد صفى و عدم قابليّت جمال الدّين بود ؛ چه او را از وفور توجّه و حضور به مرتبه‌ايست كه از نيم فرسخ راه آواز مرا استماع نموده و جواب مىدهد و اين از غايت غفلت به مثابه‌اى كه با وجود قرب جوار و نداى بسيار ، آواز مرا نمىشود ، مصرع :
« اين كار دولت است كنون تا كرا رسد »
پس از آن حال جماعت از مقال خويش خجل گشته به رفعت منزلت آن سپهر مرتبت معترف گرديدند و روى ارادت بر زمين اخلاص نهاده از آن اعتقاد متقاعد گشتند . شيخ صفى الدّين هم در زمان حيات شيخ زاهد - روّح اللّه تعالى روحهما - حسب الفرمان به اردبيل رفته به تكميل طالبان و ارشاد مستدعيان مشغولى نمودند و هرگاه آتش اشتياق شيخ زاهد در كانون سينهء بىكينه‌اش مشتعل گشته عزيمت گيلان تصميم دادى و از نور حضورش اقتباس فرمودى و در بعضى اوقات شيخ زاهد نيز به تحريك اشتياق آن يگانهء آفاق به اردبيل رفته لازمهء اتّحاد و اشفاق بجاى « 1 » آوردى . در صفوة الصفا از شيخ صدر الملّة و الدّين موسى مرويست كه : شيخ زاهد نوبتى به اردبيل آمده در [ 10 الف ] زاويه‌اى كه مسكن من بود نزول اجلال فرمود . روزى [ كه ] پدرم شيخ صفى الدّين [ با ] بسيارى از اعيان اردبيل در صحبت كثيرالموهبتش حاضر بودند ناگاه سر از جيب مراقبت برآورده به جانب پدرم توجه فرموده گفت : هماى همّتم چندانكه به بال تفكّر در فضاى « 2 » ربع مسكون و هواى جهان بوقلمون طيران كند جهت توطّن مسكنى بهتر از
هامش
( 1 ) ف : اتحاد . . . بجاى : حذف . ( 2 ) ف : قرا .