تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 779

مساهمون:

ص٧٧٩
چراگاه تصرّف نمودند . ( بقيّهء محافظان قليلى خود را به بلدهء وان رسانيده خبر توجّه سپاه قزلباش را به چغال‌اوغلى رسانيدند . ) « 1 » در آن حال اعيان روميّه بر عزيمت جنود ظفر ورود [ 415 ب ] اطّلاع حاصل نموده خويش را محاط بلا و آشوب ملاحظه نمودند . با آن ده دوازده هزار سوار كه در بلدهء وان بودند رخت به قلعه كشيده بر فراز بروج « 2 » توپهاى عظيم نصب نمودند . امّا قلعهء وان محكمه‌ايست كه در متانت سبع شدّاد را دو رخ طرح وادى و در ارتفاع اوج كيوان را بلندى ايوان پنداشتى . نه پيك خيال را بر فرازش امكان صعود ، نه مرغ انديشه را بر شرفاتش مجال قعود . حصاريست بر فراز لختى خارا . يك ضلع آن منتهى به زمين كه درب قلعه بر آن واقع است . اضلاع ديگرش در ارتفاع به مثابه‌اى كه مرغ وهم را صعود بر آن ممكن نيست . بلدهء وان بر يك حدّش افتاده است . مشهور است كه از بناهاى شدّاد عاد است . القصّه چغال‌اوغلى بدين قسم به قلعه رخت كشيده خاطر بر تحصّن قرار داد . ركن الدّولة الله‌ويردى خان در چمنى كه خيول روميان به تصرّف قزلباش درآمده بود ذو الفقار خان قرامانى ، گنجعلى خان زيك [ - حاكم كرمان ] و نظر قلى خان توكّلى - والى مشهد - را كه در سپاه قزلباش در شجاعت رايت امتياز مىافراشت با چهار هزار سوار نامدار مقدّمة الجيش جنود ظفر ورود گردانيد . در عقب آن گروه انبوه قرچغاى خان را كه در ميان غلامان خاصّه شريفه در آن وقت سردارى با شكوه بود در اصابت رأى و تجهيز جيوش از ساير نامداران قصب السبق مىربود با هفت هزار سوار ديگر كه اكثر توپچيان و سپاهيان خراسان بودند ارسال داشت و خود با بقيّهء جنود ظفر ورود از عقب قرچغاى خان به ترتيب و آيينى كه وصف آن از طبع سخن ساز مسلوب است رايات فتح آيات اعتلاء داده در ظلّ آن متوجّه بلدهء وان گرديد . روز اوّل كه به ظاهر قلعهء وان نزول نمودند چغال‌اوغلى بر فراز برج اعظم آن قلعه بر آمده توپ عظيم نصب فرمود و خويش به آتش دادن آن دم‌به‌دم اشتغال مىنمود . ده هزار سوار كه با وى در آن بلده مرافق بودند و در خارج شهر بر عزيمت قشلاق خيام سكون [ 416 الف ] برافراشته بودند آگاه بودند ، قريب به منازل و خيام خويش به صف‌آرايى اشتغال نمودند . از جانب قزلباش ذو الفقار خان و امرايى كه جهت مقدّمة الجيش معيّن بودند عازم محاربهء روميّه گشتند . در آن روز حربى اتّفاق افتاد كه بهرام خون‌آشام بر اين
هامش
( 1 ) - ف ، م : ندارد . ( 2 ) - د : فراج براج .