هزار سوار جمله پاشا و سناجيق و سردار رايت معاودت به بلدهء وان برافراخت ) « 1 » و در آن بلده قشلاق خويش اختيار فرموده در انتظار بهار روزگار مىگذرانيد .
سپاه قزلباش كه در اطراف و اكناف هر ديار مقيم بودند چون فرمان لازم الاتباع بر ايشان وارد گرديد در حالت برودت هوا ، كه ساحت كوه و وادى در زير برف مخفى بود ، انديشه از برودت هوا و شدّت سرما نكرده فوج فوج و گروه گروه متعاقب بر سمت آذربايجان عنان جلادت و مردانگى معطوف گردانيدند و به هنگام آن كه خسرو شرقى انتساب در سرچشمهء دلو سراپردهء نزول به اوتاد مربوط گردانيد شصت هزار سوار نامدار از در كارزار از ممالك محروسه در ظلّ رايت صفوى آيت از خاكبوسى رايت ساحت جلال در آبروى خويش افزودند .
پادشاه سپهر اقتدار تا اجتماع آن سپاه به بيت المغفرة آبا و اجداد عظام تشريف برده از [ 415 الف ] از روحانيّت آن دو بزرگوار استمداد همّت نموده باز به زودى به دار السّلطنهء تبريز معاودت فرمود . در مبادى بهار و هنگام ظهور رياحين و ازهار كه شدّت برودت هوا به امتزاج طبع ربيع منكسر گرديد و هر طرف از سبزه و گلهاى الوان صبا و شمال را انجمنى پديد آمده نواى مرغان صلاى عيش به مسامع معاشران رسانيد پادشاه گيتىستان ركن الدّولة اللهويردى خان قوللرآقاسى - والى فارس - را با سى هزار سوار نيزهگذار ، كه هريك معركهء رزم را به شب زفاف در روز بزم ترجيح مىدادند ، به عزم رزم و گوشمال چغالاوغلى به بلدهء وان ارسال فرمود .
خان عالىشأن بر حسب فرمان داراى زمان با آن سپاهگران بر سمت بلدهء وان رايت مفاخرت ارتفاع داده كوچ بر كوچ در طىّ مسافت مبالغه نمود . بنا بر عدم ايصال اين توجّه بر شوارع و طرق كسان آگاه گماشته مبالغه نمود كه احدى خبرى از وصول اين سپاه به بلدهء وان نرساند . بدين مثابه در طىّ طريق اسراع ورزيده تا چهار فرسخ به بلدهء وان مسافت باقى ماند . در آن موضع چمنى بود بس خرّم و سبزه و أزهار گوناگون درهم . در نضارت و خرّمى با فردوس برين دمساز و از رطوبت و عذوبت ماء و هوا سغد سمرقند و شعب بوان فارس را داغ كدورت بر چهره . از اتّفاقات حسنه اسبان اردوى چغالاوغلى و سپاهيان روم كه در بلدهء وان قشلاق اختيار نموده بودند در آن چمن به چرا بودند .
محافظان آن اسبان نيز قريب به دويست نفر بودند در آن وقت از توجّه سپاه فيروزى دستگاه غافل و ذاهل بودند كه ناگاه مقدّمة الجيش سپاه منصور بديشان تلاقى گرديده اكثرى از خدمهء اسبان و مهتران به قيد اسار گرفتار گردانيدند و اسبان را نيز به تمامه در آن
هامش
( 1 ) - ف : ندارد .