عهدهء جلادت وى بازگذاشت . در خور حاصل و خراج ديوانى آن محال از ايل و اويماق قاجار مبارزان نامدار با وى رفيق و ملازم گردانيده لواى مراجعت برافراشت . امّا روزى چند كه هنوز شدّت سرما و برودت هوا به غايت نرسيده جهت تسخير قلعهء قارص عنان عزيمت به آن طرف انعطاف دادند كه تا هنگام شدّت برودت و نزول برف قلعهء قارص نيز مفتوح دارند و بعد از آن به دار السّلطنهء تبريز مراجعت نمايند .
بدين عزيمت چون يكدو منزل [ 413 ب ] منطوى گرديد منهيان سرحدّ توجّه سردار روم را كه به حكم نافذ قيصر با عساكر بىحدّ و عدّ متوجّه آذربايجان گشته و استخلاص آن ولايت را پيشنهاد همّت نمودهاند به عرض حجاب بارگاه عرض اشتباه رسانيدند .
چون سپاه قزلباش در آن وقت در ركاب ميمنت انتساب به تمامه اجتماع نداشته بودند ، بلكه عشرى از اعشار نيز موجود نبودند لاجرم پادشاه جهاندار چون مهر جهانگرد راجع گشته به سمت تبريز عنانريز روان گرديدند . در اثناى طىّ مسافت در حال مراجعت بقيّهء ارامنهء جلفا را به اصفهان ارسال گردانيدند و منازل آن جماعت را با منازل نخجوانيان ويران فرمودند .
چون دار السّلطنهء تبريز محلّ سرادقات عزّت و اقبال گرديد مسرعان به احضار عساكر فيروزى مآثر به اطراف ممالك محروسه ارسال گردانيدند . بر حسب فرمان لازم الاذعان تواچيان به جانب عراق و فارس و كرمان و خراسان و دار المرز طبرستان روان گشته در انتظار ورود سپاه اوقات خجسته ساعات به بسط نشاط و تجرّع راح ريحانى مصروف مىداشتند ، مصرع :
« تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون »
177 جمع آمدن سپاه ممالك محروسه در دار السّلطنهء تبريز و رايت افراختن اللهويردى خان بر حسب فرمان داراى زمان به بلدهء وان و محاصره نمودن چغالاوغلى و وقايع متفرّع بر آن .
چون توجّه رايات عزّت و اقبال در ضمان حمايت و كنف مهيمن متعال به ممالك آذربايجان و فتح دار السّلطنهء تبريز و انهدام بناى قلعه تبريز از روى ستيز بدانسان كه وقوع يافته مسموع داراى روم گرديد انديشه و هراس بىقياس بر ضميرش استيلا يافته بر