تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
حصار نيلىفام به جهت دفع اصابت عين الكمال بر هريك از آن نامداران صاحب اقبال و
إِنْ يَكادُ
خوانده از كارزار ايشان انگشت تعجّب به دندان گزيد ؛ چه با وجود آن كه چغال‌اوغلى با نفس نفيس خويش با توپچيان روم از فراز قلعه به انداختن توپ و بادليج و ضرب‌زنگ دم‌به‌دم اشتغال مىنمودند و تفنگچيان روم نيز از وراى جدار ابنيه و باغستان حوالى شهر از استعمال آتش دادن تفنگ لحظه‌اى نمىآسودند خوانين عالىمقدار و شاه‌نظر خان توكّلى متوجّه آن توپ و تفنگ نگشته به هيئات اجتماعى بر سپاه روم حملات متواتر بردند . مجموع خيام و فروش ايشان كه به ظاهر شهر برافراشته بودند پى سپر مراكب گردانيده أمتعه نفيسه [ اى ] كه در آن خيام موضوع بود جمله به باد نهب و تاراج بردند و اطنبهء خيام به تيغ قطع نمودند . سواران مخالف را به درون باغستان و شهر رانده بسيارى از ايشان را عرضهء تيغ و سنان گردانيدند . همچنان غازيان شير كردار و نهنگان لجّهء پيكار متعاقب روميان تا دروب بلده تاختن برده تمامى عساكر روم پى سپر مراكب گردانيدند . در آن محاربه هيجده رايت كه متعلّق به هيجده پاشا « 1 » و سنجق بوده از آن جماعت تصرّف نموده رايت داران به قتل رسيده بودند . موازى دو هزار سوار را از روميّه سر از أبدان انفصال داده مظفّر و منصور مراجعت نمودند و به حضور موفور السّرور نوّاب الله‌ويردى خان وارد گرديدند . نوّاب خانى هريك از آن خوانين را به صلات لايقه از نقد و جنس و مركبان راهوار گرامى و سرافراز ساخته تفقّدات بىاندازه به عمل آورد . شب‌هنگام بعد از اين محاربه طلايه‌داران سپاه جاسوسى را گرفته مكتوبى مصحوب وى ظاهر گرديد كه پاشا و والى أرجيس و اخلاط [ 416 ب ] و مواضعى كه قريب به بلدهء وان واقع بود به چغال‌اوغلى مرقوم گردانيده بودند كه : « شش هزار كس جمع آمده‌ايم . چون سپاه قزلباش بر حوالى شهر محيط گشته‌اند از اين ممرّ به درون شهر داخل نمىتوانيم گرديد . أولى آن كه على الصباح ، به هنگام آن كه سپهدار اقليم چهارم رايت زرّين بر كنار افق نصب فرمايد ، ايشان به عزم رزم قزلباش از شهر به خروج مبادرت نمايند و جنود قزلباش را به محاربهء خود مشغول دارند تا اين گروه از طريق كنار بحيره به ايشان ملحق گردد . » چون مضمون مراسلهء آن جمع بر نوّاب خان الزمانى ظاهر گرديد در ساعت قرچغاى خان را ، كه شمّه‌اى از وصف وى مرقوم گرديد ، طلب فرموده مضمون آن مراسله با وى تقرير نمود و مقرّر داشت كه : « با سپاهيان و توپچيان خراسان و غلامان كوچك كه در
هامش
( 1 ) - ف : پادشاه .