وى ظاهر گرديد كه باز از آشيان سلسلهء رفيعهء صفويّه شاهبازى به پرواز است كه خيل مرغابيانش را مجال طيران در شطوط و وادى آذربايجان ممكن نخواهد بود ، لاجرم خاطرش بر آن [ 414 الف ] قرار گرفت كه عسكرى بيشمار به سردارى يكى از صاحبان اقتدار به مملكت آذربايجان ارسال دارد تا آن ممالك را به قدر توان از مداخلت و محافظت اغيار صيانت نمايد . در خور اين منصب سنان پاشاى وزير اعظم را ، كه مكنّى به چغالاوغلى بود ، دانسته وى را طلب فرمود . آنگاه گوش هوشش را به نصايح مفيده آراسته موازى يكصد و بيست هزار سوار از سپاهيان شام ، مصر ، حلب ، ارزن الروم ، ديار بكر ، اعراب باديه و اكراد جبال با وى مرافق گردانيده زمام اختيار آن سپاه به دست اقتدار وى سپرد و سفارش كرد كه : « پادشاه قزلباش را هوس تسخير مملكت آذربايجان از جاى برانگيخته ، به آن ديار تاختن آورده و دار الملك تبريز را به حيطهء تصرّف درآورده است و هوس تصرّف ديگر بلاد و امصار در خاطرش رسوخ يافته . اكنون با اين سپاهگران بدان ولايت شتاب و نخست تبريز را از تصرّف گماشتگان آن انتزاع نماى . بعد به تصرّف ممالك ايشان بدان طرف عنان مملكت گيرى معطوف دار كه عنقريب متعاقب لشكرى بيشمار از در كارزار بر اثر اين سپاه به استمداد ارسال مىداريم » .
بعد از سفارش ، چغالاوغلى بر حسب فرمان قيصر با آن سپاه گران در اواخر ميزان سنهء اربع عشر و الف [ 1014 ه / 1605 م . ] داخل مملكت آذربايجان گشت . در آن وقت پادشاه سپهر اقتدار از فتح قلعهء ايروان خاطر ميمنت مآثر جمع داشته با دوازده هزار سوار نامدار كه در ركاب مهر انتساب ملازم بودند متوجّه تسخير ساير قلاع كه قريب به قلعهء ايروان واقع بود گرديده بودند . چون نهضت چغالاوغلى به مسامع جاه و جلال رسيد بنا بر قلّت سپاه از معارضه و مقابله اعراض نموده به تبريز مراجعت نمودند و در ساعت [ 414 ب ] مسرعان صبارفتار به احضار عساكر هر ديار به اطراف و اقطار بلاد عراق ، فارس ، اهواز ، كرمان ، خراسان ، طبرستان ، دار المرز و گيلان ارسال داشته در انتظار اجتماع آن سپاه اوقات خجسته ساعات به تجرّع اقداح راح ريحانى و مؤانست لالهرخان صرف مىگرديد .
امّا چغالاوغلى چون داخل مملكت آذربايجان گرديد بر محلّ موكب همايون استطلاع يافته تا بلدهء نخجوان با آن سپاهگران سير مراكب گردانيد . چون شدّت سرما و برودت هوا و نزول برف و أمطار سپاه را از ركوب و تردّد مانع و عايق بود لاجرم جنود خود را رخصت مراجعت به ارزن الروم و ديار بكر داده كه در آن ولايات قشلاق نمايند و به هنگام بهار در زمان ظهور ازهار در بلدهء وان به اردوى وى پيوندند . ( خود با دوازده
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 777
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٧٧٧