تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 774

مساهمون:

ص٧٧٤
به زخم تفنگ خراسانيان به بئس المهاد شتافتند . محاربان داخل زور آورده بر فراز بام برج قرار گرفتند و حارسان ديگر بروج را به زخم تفنگ از فصيل و باره راندند . بعد از اطراف غازيان غضنفر كردار و مجاهدان ديندار بر معارج و مواهق تصاعد آغاز نموده در اندك زمان بروج و فصيل از وجود محاربان پرداخته ، مقام ايشان را از شيران بيشهء هيجا مملوّ گرديد ، شعر :
[ 412 الف ] ز اطراف شيران پرخاش‌جوى * به تسخير آن قلعه كردند روى
پى كندن نقب بشتافتند * زمين بهر گور عدو كافتند
و چون شيران بيشهء وغا از هر طرف بر جدار قرار گرفتند . روميّه در داخل شهر ساعتى به رمى تفنگ پرداخته از روى اضطرار و اضطراب به مدافعه مىكوشيدند . بعد از اندك كوششى توپچيان قدرانداز خراسان باز محيط آن وحشيان گشته بسيارى از ايشان طعمهء اژدهاى تفنگ گردانيدند . لحظه به لحظه غازيان نصرت قرين متوجّه داخل گرديده متجنّدهء روم با هزاران خوف و بيم اكثر مجروح و خسته شهر را گذاشته به قلعهء ارك متحصّن گرديدند . سپاه نامدار قزلباش از خارج به داخل شهر آمده در منازل ايشان رحل اقامت انداختند . روز ديگر بر طريق سابق قلعهء ارك را محاصره نموده به ارتفاع حوالات و افراشتن سوايب پرداختند . امّا قلعهء ايروان محكمه‌ايست كه در متانت سدّ سكندر به اضافت آن حقير پشته‌ايست و در ارتفاع ساكنانش با مقيمان بروج سماوى هماواز . حارسانش را ذخيره از خوشهء پروين و لحم حمل و جدىّ مهيّا و با ساز بر يك حدّش نهرى عظيم محيط گشته حدّى ديگرش بر فراز لختى خارا افتاده كه دست كمند نوايب از دامن فصيلش كوتاه است . نه نقب را با اين ارتفاع به داخل او راه دخول و نه حوادث زمان را در وى امكان نزول . بعد از تصرّف شهر پادشاه قلعه‌گشاى همّت والانهمت بر انتزاع آن مصروف داشته به نصب حوالات رفيعه امر فرمود . در اندك زمان به دستور در سه چهار محل شهر حوالات و سيبه‌هاى رفيعه به سپهر برين برافراشتند و بر هريك سيبه يكى از امراى ذوى الاقتدار سردار گشته توپچيان قدرانداز در ايّام و ليالى به آتش دادن تفنگ اشتغال مىنمودند . مدّت سه ماه ديگر در ظاهر آن قلعه [ 412 ب ] شب و روز به مجادله گذشته از خارج و داخل فريقين را كار منحصر در آتش دادن تفنگ و توپ و بادليج مىگذشت . تا ماه چهارم از افق فيروزى حلقه در گوش سپهر كرد و سپهر حلقه به گوش به خدمت پادشاه جهان با چاووشان درگاه همدوش . رأى ملك‌آراى چنان اقتضا نمود كه توپى عظيم احداث نمايند و به انداختن آن فصيل و باره را منحط ساخته با خاك زمين يكسان