تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
اعيان و اهالى نخجوان مبالغه نمودند كه در قلعهء نخجوان اقامت نمايند تا به معاونت يكديگر بر مخالفت پادشاه گيتىستان و محاربهء جنود قزلباش سعى بليغ بجاى آورند سيّد پاشا به سخنان ايشان التفات نفرموده با متجنّدهء روم كه در تحت فرمانش بودند به قلعهء ايروان تحصّن جست . چون عكس اين مقدّمه بر مرآت ضمير مهر تنوير - كه جام جهان‌نماى الهى است - منطبع گرديد انتزاع قلعهء ايروان پيشنهاد همّت والانهمت گشته به تجهيز عزيمت آن پرداختند . نخست حكومت دار السّلطنهء تبريز را به پيربوداق خان پرناك كه ، از اقرباى مرتضى قلى خان پرناك بود و در اعداد قورچيان عظام معدود ، متعلّق گردانيد . تا آن زمان در موكب همايون از خيل تركمان كسى به سمت امارت موسوم نبود و چون محافظت دار السّلطنهء تبريز در زمان پادشاهان سابق صفويّه به امراى تركمان متعلّق مىبوده پادشاه جهان نيز اقتفاء به آباء و اجداد عظام نموده پير بوداق بيگ را كه به نجابت [ 410 الف ] وى در آن زمان در ميان تركمان نبود در مبدأ حال لقب خانى داده به اعطاى طبل و علم و خيل و حشم سر عزّتش به اوج بهرام رسانيد و فرمان واجب‌الاطاعه به نفاذ پيوست كه در هر موضع كه تركمان كه موجود باشد به ملازمت وى شتابد و كمر اطاعت بر ميان بندد كه شفقت و عاطفت خسروانه متوجّه تربيت تركمانان گشته به اقبال پادشاه جهان مرتبهء ديگر اويماق تراكمه را مهر دولت از افق بختيارى طالع گرديد . پيربوداق بيگ كه در نهايت افلاس و پريشانى اوقات مىگذرانيد چنانچه از غايت عدم استعداد مالى مرافقت اردوى كيهان‌پوى از وى مفقود بود و در اصفهان در قهوه‌خانه‌ها به مداومت افيون و مغيّرات روزگار مىگذرانيد در اين حال اقبال وى را از خاك برداشته مبشّرى صبارفتار از عقبش روان داشتند و در بادى الحال به سمت خانى موسوم گشته ايالت دار السّلطنهء تبريز به رأى و رؤيش متعلّق گرديد . آن‌گاه رايات عزّت و اقبال بر عزيمت تسخير قلعهء ايروان به آن سمت در نهضت آمد . چون نخجوان محلّ سرادقات پادشاه رفيع مكان گرديد از مصدر غضب اثير لهب حكم به تخريب آن بلده صادر گشته اعيان و متوطّنان را عرضهء تيغ و سنان غازيان قزلباش گردانيد و اوساط الناس به انواع عذاب و نكال مؤاخذ گرديده جلاء اختيار نمودند . بعد از تخريب نخجوان فرمان قضا جريان صادر گرديد كه ارامنهء جلفا ترك اوطان نموده به دار السّلطنهء اصفهان توجّه نمايند . غرض از جلاى آن جماعت نيز عدم آبادانى نخجوان بود ؛ چه آبادانى آن بلده موقوف بر ارامنهء جلفا بود كه جمله به تجارت و كثرت مال معروف بودند و هرگاه بنا بر قرب جوار ارامنهء جلفا اقامت نداشته باشند نخجوان بالكليّه باير و خراب خواهد بود .