جلال از مطاف امام الجنّ و الانس - عليه التّحيّة و الثّناء - همواره مكنون ضمير مهر تنوير خسرو كشورگير آن بود كه يورش مملكت آذربايجان تصميم داده ممالك موروثى از تصرّف مخالفان روم انتزاع نمايد ؛ چنانچه مملكت خراسان از تصرّف اوزبكيّه . پيوسته نقش اين اراده بر كارگاه خاطر فيض مآثر كشيده اركان دولت و اعيان حضرت را در اين مقوله غير دانسته جمال شاهد اين تدبير از نظر ايشان مستور مىداشت . امّا صيت شوكت و اقتدار و استيلاى سپاه رزمخواه پادشاه گيتىدار بر معاندين و اغيار در اطراف بلاد و امصار هر ديار [ 406 ب ] چون اشعهء خورشيد بر سپهر دوّار ساير و دايرگشته متصرّفان ممالك روم را معلوم گرديد كه غيرت جهاندار پادشاه جهاندار متحمّل اين نخواهد بود كه ممالك موروثى را در قبضهء تصرّف ايشان گذارد . بنابراين على پاشا ، والى تبريز ، كه اميرالامراى آذربايجان بود از سطوات و بيم پادشاهى انديشناك گشته رأيش چنان تقاضا نمود كه در ثغور و سرحدّ آذربايجان ، كه در آن وقت چمن اوجان بود ، قلعهء متين احداث نمايد ؛ چه در آن زمان فصل مشترك مملكت قيصر و اين دولت ابدى تركمان كندى ، كه در ابتداى چمن اوجان واقع است ، مقرّر بود و آن قلعه را به ذخاير و ابطال رجال و توپ و تفنگ بيشمار مشحون دارد تا بلدهء تبريز از تعرّض سپاه قزلباش مصون دارد . پس ، بر طبق اين اراده استادان و عملهء بسيار و آلات قلعه ساختن بدان موضع نقل نموده به جدّ تمام به احداث و اتمام قلعه امر فرمود .
نيّر اين معنى بر پيشگاه خاطر انور والى آذربايجان ذو الفقار خان قرامانى ، كه در آن وقت در دار الارشاد اردبيل بر سرير فرماندهى متمكّن بود ، پرتو انداخته بر سبيل ايلغار با پانصد سوار از مبارزان نامدار به سمت آن قلعه نهضت فرموده صبحى كه ، بيت :
كيخسرو روز چون عيان شد * عالم چون درفش كاويان شد
ذو الفقار خان چون حوادث نازله به ظاهر آن قلعه نزول نموده در حال عمله و كارفرمايان آن مقام را به قيد تصرّف درآورده آنچه از قلعه احداث يافته بود همان عمله و كارفرمايان را به تخريب آن بازداشت و بعضى از آن جماعت را كه در اعداد ملازمان و سپاهيان معدود بودند به قتلشان امر فرمود و بقيّه را به توابع و مضافات الكاى خود منتشر گردانيد . آنگاه مقضى المرام مراجعت نموده حقيقت به درگاه جهانپناه معروض داشت .
پادشاه جهان بر اين جلادت ذو الفقار خان را تحسين فرموده به خلع فاخرهء پادشاهانه مفتخر و سرافرازش گردانيد و مصحوب همان فرستاده رقمى خجسته مرقوم كلك عاطفت خسروانه گردانيدند كه مىبايد پيوسته جاسوس و منهى [ 407 الف ] وى به دار السّلطنة تبريز مقيم باشد و از سوانح حالات آن جاى روز به روز به درگاه خلايق پناه