تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 765

مساهمون:

ص٧٦٥
شكار انداختن مبادرت نموده هركس به قدر طاقت و توان به اظهار جلادت بازو گشادى ، نظم :
شدند آن هزبران آيين شكار * به انداز آهو به آهو سوار
كمانهاى صيدافگن صدمنى * گشادند بازو به صيد افگنى
درآمد ز وحشى جهانى به جوش * گذشت از ثريّا خروش وحوش
كمند شكارى كه در كار شد * خرگور را بر سر افسار شد
ز آهو و نخجير و خرگوش و گور * بكشتند چندان در آن دشت دور
كه نتوان حسابش به كلك و بيان * نه در گوش گنجد نه اندر دهان
ز خون هر طرف رود سيلاب بود * همه دشت دكّان قصّاب بود
« 1 » چون شغل صيد و شكار بر نهج مسطور به انجام رسيد پادشاه سليمان جاه را شمارهء وحشيان و جانوران مطلب افتاد . محاسبان ذى مهارت را به اعداد آن مأمور گردانيدند . از حاضران صيدگاه استماع افتاد كه شش هزار آهو و غزال به داغ پادشاه فريدون‌فال مزيّن گردانيده بودند و بيست هزار وحشى ديگر عرضهء تير و تيغ و سنان گرديده بودند . از سباع مثل أرانب و ثعالب و ضباع و ذباب و خنازير شش هزار از حليّهء حيات عارى گشته بودند . كسانى كه به راندن [ 406 الف ] وحشيان اشتغال نموده بودند صيد ايشان به شماره در نيامده كه مجموع سى و دو هزار جانور در آن عرصه به شمار آمده است . بالجمله مانند اين صيدگاه در هيچ‌وقت ذوالاقتدارى را دست نداده است . پادشاه روزگار بعد از اين شكار نامدار به مشهد مقدّس معطّر امام همام مراجعت نموده چند روزى ديگر به آداب و رسوم زيارت و عرض حاجت در آن مكان اجابت دعوات اوقات خجسته ساعات صرف نموده در ضمان حفظ ملك منّان به دار السّلطنهء اصفهان عنان مراجعت انعطاف داد .

175 پرتو انداختن مهر منجوق رايت صفوى آيت پادشاه ممالك‌ستان بر ممالك آذربايجان و كيفيّت فتح دار السّلطنهء تبريز از روى ستيز به اهتمام پادشاه خونريز .

بر رأى اولو الالباب ظهور اين معنى در پردهء خفا نماند كه بعد از مراجعت رايات جاه و
هامش
( 1 ) - د : دو بيت آخر را ندارد .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 765 | ميرزا بيگ جنابدى