حفظ و حمايت ملك مستعان بر ابلق بادرفتار كوه توان چون مهر انور بر سپهر اخضر برآمده به سمت صيدگاه عنان اقبال معطوف گردانيد . بعد از انقضاى چند روز اثر جانوران ظاهر گشته از فرياد و فغان دليران و هاىهوى و نفير رمه و شبان و نعرهء جانوران و وحشيان نسخهء فزع اكبر و نمونهء دشت محشر عيان گرديد .
از مشاهدهء آن احوال طبيعت فردوس نزهت خسرو بهرام اقتدار انبساط تمام يافته بر فراز رباطى كه در آن دشت واقع بود چون مهر جهانگرد به رقبهء فلك لاجورد متمكّن گرديد و تا اجتماع جانوران شكارى در آن مكان رفيع ابواب انبساط مفتوح داشته از اطراف تماشايى آن معركه و ملاحظهء وحشيان [ 405 الف ] بادهء ناب ارغوانى پيمودن گرفت تا وحشيان بر محيط رباط در عرض يك فرسخ در يك فرسخ مسافت متلاصق و متجانب يكديگر قرار گرفتند . بر حوالى جانوران هفت صف مستدير از مردمانى كه به رعى وحشيان اشتغال داشتند محيط گرديدند . در آن حال فرمان همايون صادر گرديد كه اگر احيانا از طرفى جانورى به خروج ميل نمايد و آن شخصى كه در آن طرف مقيم باشد بر رجع وى اقدام ننمايد به انواع عقوبت مؤاخذه گردد . بنابراين از سطوت و بيم سياست محافظان جرگه در حفظ صيد به نوعى مىكوشيدند كه باد را مجال خروج نبود .
الحقّ فضاى آن دشت به اقبال پادشاه جهان چون عرصهء محشر مشحون به سباع و وحوش كه تا سپهر مدوّر در دوران است بدين گونه معركه با هزار ديده نديده ، ساحتى كه صبا و شمال چندان كه وزيدى جز شاخ گوزن و سروى آهو مهبّى نديدى . نه آهوان را از يوز هراسى و نه پلنگ را با نخجيرشناسى . شير و گوزن را با هم در يك چشمه آبشخور .
أرانب و ثعالب در يك مكان با يكديگر دمساز . ذباب و گور در يك بساط با هم در اهتزاز .
خسرو صاحبقران چون آن عرصهء غرايب نگار مشاهده نمود در انبساط و ابتهاج بادهء ريحانى به هواى صيد و شكار در غايت كامرانى بر سمند سپهر آثار برآمده ساعتى از سهام خونآشام به افكندن سباع ضارّه پرداختى و گاهى از ضربت تيغ جانستان به امتحان از يك پيكر دو پيكر ساختى و زمانى از كمند چون زلف بتان عنان هوس به چشم غزال سرمست سپردى و لحظهاى از تفنگ مرگ آهنگ سروى آهو خلخال پاى گوزن نمودى . چون طبيعت لطيف و خاطر نظيف از شغل صيد و شكار انداختن ملالت پذيرفت ، بيت :
مكرّر گرچه سحرآميز باشد * طبيعت را ملالانگيز باشد
بعضى از وحشيان را به درون [ 405 ب ] رباط رانده داغ بندگى و آزادى بر سرين و ران گذاشته اطلاق فرمودند و بقيّهء وحوش و جانوران را به صيد نمودن سپاه و مقرّبان درگاه حواله داشتند . دليران رزمجوى و نامداران تندخوى در نظر پادشاه ربع مسكون به