تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 752

مساهمون:

ص٧٥٢

172 رايت افراختن پادشاه سليمان جاه به عزم تسخير قبّة الاسلام بلخ و معاودت نمودن بر اقتضاى زمان و بيمارى عام لشكريان .

بر ضمير افادت‌پذير مستخبران [ 396 ب ] فن سير و آثار و خاطر فضيلت مآثر متفحّصان احوال زمانه و روزگار ظهور اين واقعه محاط غشاوهء استتار نخواهد بود كه قبل از پيراستن بساتين ممالك خراسان از خار و خاشاك وجود معاندان به اندك زمان يكى از احفاد سلاطين ابو الخير مسمّى به ابراهيم محمد خان بر سبيل اسر به بندگى پادشاه صفوى بارگاه اختصاص يافته همگى همّت والانهمت مصروف بر ارتقاى مدارج جاه و جلال وى بود . اكثر اوقات در مجالست بزم فردوس قرين و خلد تزيين شرف ذاتى حاصل نموده در علوّ مدارج خويش كوشش مىنمود و در هر چند روز به عواطف و احسان خسروانه سرافراز و مباهى گرديده همواره صعود بر مصاعد جاه و جلال را از بندگى پادشاه صاحب اقبال مترقّب مىبود . تا از صدمات حوادث زمان اساس بناى اقبال عبد اللّه خان و ولدش انهزام پذيرفته در ممالك ماوراءالنهر هرج و مرج شايع گرديد . در هر ولايت فرمانروايى دم از استبداد استقلال زده از نتايج سلاطين ابو الخير خان كسى سردار آن مرز و بوم و امراى عهد به سلطنت وى اذعان نمايند موجود نبود . بدين جهت ابواب فتنه و آشوب در آن مملكت مفتوح گشته هركس كه به قدر مكنت قدرتى به خويشتن گمان مىبرد آرزوى سلطنت وى را از جاى برمىانگيخت . باقى ميرزا ، برادر دينم خان ، در آن ولا هنوز استقلال تمام نيافته بود و در اعداد امرا معدود بود ، بنابراين امور اعيان و سرداران قبّة الاسلام بلخ مصلحت در آن ديدند كه شخصى سخن‌دان مؤدّب ، عاقل خردمند [ 397 الف ] به درگاه سلاطين پناه خسرو سلاطين‌نشان پادشاه ايران ارسال دارند تا استدعاى رخصت اطلاق ابراهيم محمّد خان نمايند كه در مملكت بلخ بساط سلطنت ممهّد گردانيده دم از بندگى و ولاى دودمان عليّه مكان صفويّه زند و مملكت طخارستان و جيحون كنار بر داخل محروسهء ايران باشد . پس بدين عزيمت خداى نظر بىقنقرات را ، كه در زمان سلطنت عبد اللّه خان به حكومت خارزم منصوب بود ، به صفات كذا دانسته سفارت درگاه سلاطين پناه به وى متعلّق گردانيدند . آن جناب به تقبيل ساحت درگاه فلك مساحت استسعاد يافته متمنّيات اعيان و متجنّدهء بلخ به عرض بارگاه عرش اشتباه رسانيد .